Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره ای از دکتر مصدق

گزارشگر:

(3 صفحه - از 62 تا 64)

خلاصه ماشینی:

"تفتیش بدنی شد در جیبش فقط یک دستمال و یک پاشنه‌کش و حدود چهار هزار ریال پول بود یک پاکت‌ هم که در جوف آن عریضهء بعنوان دکتر مصدق بود باضافه یک اسکناس ده تومانی‌ این تفتیش بدین و سئوال و جواب با حضور پیشخدمت آقای دکتر مصدق بعمل آمد ده‌ تومانرا هم به پیشخدمت داد و آن کارمند شرکت نفت را ملزم نمودیم که دیگر درب‌ منزل جناب آقای دکتر مصدق نرود قبول‌ نموده دنبال کارش رفت عصر همانروز تیمسار دفتری رئیس شهربانی تلفن نموده جریان‌ مزاحمت جناب آقای دکتر مصدق را استعلام‌ نموده آنچه گذشته بود بعرض رسید فرمودند خودت برو منزل جناب آقای دکتر مصدق، مراتب را حضورا توضیح بده و خاطر جمعش‌ کن که آن شخص قصد سوئی نداشته است‌ ساعت در حدود شش بعدازظهر بود که رفتم‌ خدمت جناب آقای دکتر مصدق به سالن‌ پذیرائی راهنمائی شدم پس از چند دقیقه‌ آقای دکتر مصدق با لباس منزل بسالن‌ پذیرائی تشریف آوردند باصرار مرا در بالا جا دادند و خودشان پائین نزدیک درب‌ سالن جلوس نمودند پس از تعارفات معموله‌ گله نمودند که شما چند ماه است که رئیس‌ کلانتری شده‌اید بمنزل ما نمیآئید گفتم من‌ میکنم ولی موقع عبور رویم را از طرف منزل‌ شما برمیگردانم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.