Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره ای از نیما

گزارشگر:

(6 صفحه - از 66 تا 71)

خلاصه ماشینی:

"همه سرگرم ایفاء نقش ماهرانهء خویش بودند و تنها نیما بود که بدون دقت و توجه‌ باطراف و اکناف و آنچه که در گوشه و کنار پیرامون او میگذشت چنان این تظاهرات را از دل و جان قبول و باور کرده و آنقدر شیفتهء گفتار و فریفتهء افکار خود شده بود که پی‌درپی کلمات‌ علیهء غراوغرر درر و مضامین و تشابیه بدیع و شیوا از مخزن طبع برون میریخت و بند دل و جان‌ شنونده را با مقراض خودخواهی و ساده‌لوحی می‌گسیخت من نیز به فرمان سردبیر گاهگاه‌ با احسنت و آفرینی که نثار میکردم نمکی می‌پراکندم ولی خدا را گواه می‌گیرم که در اعماق‌ قلبم لهیب و شراره تأسف و غم و تعجب و الم زبانه می‌کشید و از درون دل ملتهب و گدازانم آتش قهر و غضب و خشم آمیخته با رقت و دلسوزی و ترحم سر برمیزد. کم‌کم شب حجاب مظلم و سیاه چادر ظلمانی خود را بر فراز درختان باغچه سرای‌ میزبان بگسترد و یاران آهنگ تفرقه‌ساز کردند من درحالی‌که باطنا دلم میخواست آن مجلس‌ شیرین را پایانی نباشد بحکم اجبار دریغا گویان پس از رخصت از میزبان گرامی که خدایش‌ بسلامت دارد عزم معاودت بشهر کردم میزبان که بقصد مشایعت من میآمد بین راه درحالیکه‌ دست‌دردست من افکنده و صحبت‌کنان بسوی در سرای پیش میرفتیم گفت امیدوارم بد نگذشته‌ باشد،گفتم بسیار خوش گذشت و انصافا بهتر و کامل‌تر از این نمی‌شد طرحی را چنین شایسته‌ پیاده کرد من بقدر یک عمر حظ و لذت بردم و یک دنیا تمتع و بهره گرفتم و باید بگویم اگر با چشم خود نمیدیدم و با گوش خویش نمی‌شنیدم امکان عقلی نداشت آنچه را امروز دیدم و شنیدم‌ قبول و باور کنم ولی!گفت ولی چه؟مگر برنامه نقص و عیبی داشت؟ گفتم نه!در عین آنکه این خاطرهء شیرین تا ابد فراموش شدنی نیست از عاقبت و فرجام‌ اینکار میترسم و بر خویشتن میلرزم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.