Skip to main content
فهرست مقالات

دیو مرغ (خاطره ای به شیوه نثر کهن)

نویسنده:

(6 صفحه - از 35 تا 40)

خلاصه ماشینی:

"من،در زمان،درمی چند،به کف وی اندر نهادم،و به رفتنش‌ رخصت دادم،و چون سرخود گرفت،مفتاح ز گنجینه برآوردم و معما برگشادم،و از پس کشف رموز و غموض،چنین خواندم: -«ای آنکه،بر دار العتایق پارس،سالاری همی کنی،درین‌ نامه فرمانی باشد و آن فرمان اینکه،آدینه روز،به گردونه برنشینی، و به شارستان شوی،و فرسنگی دو،بر دوازهء شمال،به پیمائی تا عظیم‌ پهنه‌ای،از ساروج سیاه،بر تو نمودار افتد،پس بریسار آن میدان، باز ایستی و دیده بر آسمان داری چندانکه غرشی عظیم در نیوشی،و از پس آن،دیو مرغی‌1روئین بال،به هوا اندر باز بینی،و چندان درنگ‌ کنی،تا آن دیو مرغ،از سر کوه درگذرد،و به دشت اندر شود،و بر سر تو چرخیدن گیرد،و اندک‌اندک،سر در نشیب نهد،و فرود آید،و سینه‌ بر خاک فرو ساید،و از خرام بیاساید،و چون در نشست،بر تست،که‌ یکتنه،به نزدیک وی شوی،و چندان شکیب آری،تا دیو مرغ را، دری از پهلو گشاده گردد،و ناشناسی لاغراندام،بر تو روی نماید،و به‌ درگاه آید،و روزن فرو نهد،و بر خاک فرو جهد،و ترا باید،که در زمان، آن مرد،به گردونهء خویش اندر بری، تفحص هویت وی نکنی،و (1)-دیو مرغ-مجازا بمعنی هواپیما بی‌آنکه غمازان را،چشم تجسس بر وی افتد،گردونه بر دوانی و به‌ تخت جم اندرش،بازرسانی و چند تن به هدایت وی،بر سر آن مصطبه، پوئیدن‌گیری،تا همه خطوط و نقوش کهن باز بیند،و خوشه‌ها چیند،و چون از پس آن دید و شنید،عزم رفتن کند، بر تست،که دگر بارش،به‌ گردونه برنشانی،و بدان میدان رسانی،و به(دیو مرغ)در سپاری، و زنهار،که حدیث آن گفت و شنود،با کس در میان ننهی،که خطرها خیزد،و فتنه‌ها انگیزد!» بالجمله،من آن شگفت‌نامه،برخواندم و به گنجینه اندر نهادم، و قفلی گران بر وی زدم،و چندان شکیب آوردم،تا آن هفته سپری شد و آدینهء موعود،در رسید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.