Skip to main content
فهرست مقالات

سیمای زندگی در مثنوی مولوی

نویسنده:

(1 صفحه - از 23 تا 23)

کلید واژه های ماشینی : سیمای زندگی در مثنوی مولوی، مار، اژدهای، کوه جامد نغمه‌های داودی، نفس، کوه، حیران، مارگیر، افسرده، دریا

خلاصه ماشینی:

"سیمای زندگی‌ در مثنوی مولوی سعید آزرمی (به تصویر صفحه مراجعه شود) نکتهء نفس یک حکایت بشنو از تاریخ‌گوی‌ تا بری زین راز سرپوشیده،بوی‌ گر گران و گر شتابنده بود آنکه جوینده است،یابنده بود در طلب زن دایما تو هردو دست‌ که طلب در راه نیکو رهبر است‌ لنگ و لوک و خفته شکل و بی‌ادب‌ سوی او می غیژ و اورامی طلب‌ گه بگفت و گه بخاموشی و گه‌ بوی کردن گیر هرسو بوی شه آدمی اگر جویای حقیقت باشد قطعا به‌ مطلوب و مقصود خویش می‌رسد. خویشتن را آدمی،ارزان فروخت‌ بود اطلس،خویش را دلق دوخت‌ صد هزاران مار و که حیران اوست‌ او چرا حیران شدست و مار دوست؟ راستی هم جای تعجب است؛صد هزاران مار و کوه و دشت و دریا و زمین و آسمان دربارهء انسان حیران است اما حماقت‌ او بجایی می‌رسد که خود حیران و عاشق‌ یک مار می‌گردد!مارگیر آن مار(اژدها)را برداشت و رهسپار بغداد گشت. نفست اژدهاست او کی مرده است‌ از غم بی‌آلتی،افسرده است مادام که اژدهای نفس افسرده است، مهارش کن و در عین حال از مات بودن و رکود ظاهری آن ایمن و آسوده مباش."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.