Skip to main content
فهرست مقالات

سفیران آزادی (داستان)

(2 صفحه - از 14 تا 15)

کلید واژه های ماشینی : آتش، عراقی، محبت، نوجوان، برق، فریاد، نور، دستور، فرار، زمین

خلاصه ماشینی:

"آخرین دستور که مخابره شد، سرهنگ گوشی را با عصبانیت از دست‌ بی‌سیم‌چی گرفت و با فریاد گفت:«شما که گفته بودید این عملیات یک تک‌ مقطعی و کوچک است اما دو روز تمام‌ است که آتشبارهای ما خاموش نشده،پس‌ چرا از اول وسعت دقیق عملیات را به ما نگفتید تا ما به‌طور صحیح نیروها و نفراتمان‌ را تقسیم کنیم؟» و دوباره فریاد مضطربانهء مردی از آنطرف شنیده می‌شد که با التماس‌ درخواست آتش می‌کد:«خواهش می‌کنم‌ بریزید،تا می‌تونید آتش بریزید،حالا وقت‌ این حرفها نیست،اگر آتش را قطع کنید هزاران سرباز عراقی نابود خواهند شد، خواهش می‌کنم،خواهش می‌کنم». فریاد تکبیر بسیجی‌ها بر روی‌ خاکریزهای مقر،صدای مهیب انفجارهای‌ پی‌درپی،رگبار گلوله،دود،آتش، گرد و غبار،همهمهء صدها نفر عراقی که هاج‌ و واج مانده بودند،حملهء ایرانیها،فرار عراقیها،تکبیر بسیجی‌ها،التماس و شعار عراقی‌ها و خلاصه صدها تصویر دیگر منظره‌ای عجیب و باور نکردنی در مقابل‌ چشمان حیرت‌زدهء من به وجود آورده بود که‌ از وصف آن عاجزم. پیرمرد که از اهالی خوزستان‌ بود با حالتی دست و پا شکسته عربی حرف‌ می‌زد ولی منظور خود را به خوبی‌ می‌فهماند،گفت:«یالا همتون روی زمین‌ دراز بکشید،همه در امانید،نترسید ما با شما کاری نداریم،شما میهمان جمهوری‌ اسلامی هستید». ما که از حرکات آنان به شدت متعجب شده بودیم، پرسیدیم:«شما کجا بودید؟پس چرا تا حالا بیرون نیامدید؟»یکی از افسران آهسته به‌ من گفت:«در حال مذاکره بودیم که تسلیم‌ بشویم یا بجنگیم ولی چون نیروهای ایرانی‌ زیاد و مرگ ما حتمی بود،تصمیم گرفتیم‌ که تسلیم شویم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.