Skip to main content
فهرست مقالات

محک تجربه (خاطره)

نویسنده:

(2 صفحه - از 42 تا 43)

کلید واژه های ماشینی : مدرسه، فهیمه، معلم، کلاس، اج، زنگ، دانش‌آموزان، سیلی، معلم کلاس فهیمه، احساس

خلاصه ماشینی: "با احساس غرور بی‌حدی‌ گفتم:«گم شو،برو بیرون!» فهیمه در حالیکه با تنفر و خشم و انتقام‌ بمن نگاه می‌کرد،همراه دوستش-که‌ کاملا ساکت و مبهوت بود-رفت. ظاهرا می‌بایست از این پیروزی سرمست شده باشم‌ ولی رمز نگاه او مرا به لرزه انداخت و احساس ندامت تمام وجودم را فراگرفت. در فکر این بودم که هرچه زودتر خطایم را جبران نمایم اما برای آدم مغرور و متکبری‌ مثل من کار آسانی نبود. » در حالیکه از خودم احساس شرم (به تصویر صفحه مراجعه شود) آ-نقیبی می‌کردم،از پنجرهء راهرو به حیاط مدرسه‌ خیره شدم و علت نیامدن فهیمه به مدرسه ار پیش خودم تحلیل می‌کردم. حدود بیست‌ دقیقه از زنگ اول کلاس گذشته بود که‌ ناگهان دیدم فهیمه با حالتی افسرده وارد حیاط مدرسه شد. معلم کلاس فهیمه از پیشرفت درسی وی‌ اظهار رضایت می‌کرد و این بهبودی برای او عجیب بود و من در مقابل تعریف‌های او سکوت می‌کردم،سکوتی همراه با رضایت و شادمانی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.