Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (دژ شجاعان)

نویسنده:

(2 صفحه - از 12 تا 13)

کلید واژه های ماشینی : پاسگاه، سرباز، اطلاعات، سرهنگ، تسخیر، ستوان، نیروهای اطلاعات عملیات، نفربر فرمانده عملیات، نفربر، قربان

خلاصه ماشینی: "سرهنگ عذاب با خشم پرسید: «ستوان موضوع چیه؟چرا درمانده شدین؟ ضعف ما در کجاست و قوت ایرانیها در چیست؟مرگ قرار نبود که مدت دو سه‌ ساعت این پاسگاه را منهدم کنیم؟پس چی‌ شد؟جناب صدام در عقبه منتظر نتیجهء این‌ عملیات هستند. و سرهنگ با خشم گفت: «بله چاره نیست،چاره نیست چون عراق‌ زمام جنگ را بدست افسرهای لایقی مثل تو سپرده!آخه مگه اونها توی اون پاسگاه‌ دارن با ما می‌جنگید چه امتیازی دارند،پس‌ معلوم میشه این‌که می‌گفتند ایران هیچ‌ نیروی دفاعی در برابر ارتش مانداره،دروغی‌ بزرگ بوده؟»بعد رو به من کرد و گفت: «هرچه زودتر با عقبه تماس بگیر و تقاضای‌ چهار فروند بمب‌افکن بکن،نیروی هوایی‌ قبلا موقعیت این پاسگاه را شناسایی کرده. سرهنگ مانند کسی که کمرش شکسته‌ باشد از بالان سر سرباز بلند شد و نعره‌زنان‌ گفت: «دروغ می‌گفت،اون شیاد می‌خواست‌ روحیه من و شما رو خراب کنه،اون مرگ‌ خودش را حتمی دیده بود و می‌خواست‌ آخرین ضربه‌های خودش رو بزنه،من یقین‌ دارم که هزاران نفر از این پاسگاه دفاع‌ می‌کردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.