Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (شکوه بازگشت)

نویسنده:

(4 صفحه - از 18 تا 21)

کلید واژه های ماشینی : مرد، مرد تبر به دست، پاساژ، نوجوان، خیابان، خمره‌ها، مرد روحانی، کمک نوجوان جسد مرد تبر، مرد تبر به دست مردم، فریاد

خلاصه ماشینی:

"مرد تبر به‌ دست گفت:«شما فرار کنید،من اینجا کاری دارم که باید تمومش کنم،شما فرار کنید وگرنه دیر میشه». مرد تبر به دست آهسته گفت:«حاج آقا پس شما اونهارو به اینجا کشیدی؟بابا دمت‌ گرم حالا چند تا دیگه فشنگ داری؟». مرد روحانی پرسید: «اینها چی هستند؟»مرد تبر به دست‌ گفت:«صبر کن می‌فهمی،امروز من فقط به نیت انهدام این محل از خونه بیرون اومدم‌ خیلی خدا خدا کردم که تا اینجا زنده برسم‌ تیر نخورم و کشته نشم،و حالا خدا رو شکر می‌کنم که زنده به این محل رسیدم. مرد تبر به دست همچنان‌که فریاد می‌کشید شروع به شکستن بقیه خمره‌ها کرد:«آره اینها همه شراب هستند،همون‌ ام الخبائث معروف،معجون شیطان،نابود کنندهء بشریت در طول تاریخ،کمکم کنید، همهء اینها رو باید نابود کرد،قبل از اینکه‌ اونها جوانهای مسلمان رو نابود کنند،همه رو باید از بین برد». نوجوان به یک در کرکره اشاره‌ کرد و پرسید:«اون در کرکره به کجا باز می‌شه؟»مرد تبر به دست گفت:«اون در درست در انتهای پاساژ قرار داره،حتی شما هم موقع ورود به دالون متوجه‌اش نشدید. مرد نظامی که در پاساژ کمین‌ کرده بود از شنیدن سر و صدای زیاد به طرف‌ در کرکره حرکت کرد. مرد روحانی آهسته پرسید:«صدای چی‌ بود؟»مرد تبر به دست گفت:«صدای تیر بود»نوجوان ادامه داد:«مثل اینکه به در خورد». برای اولین بار در طول این مدت‌ لبخندی بر چهرهء مرد تبر به دست نشست و درحالی‌که به سختی حرف می‌زد،نفس، نفس‌زنان گفت:«البته من هیچ دلم‌ نمی‌خواست که در مورد این موضوع چیزی‌ به شما بگم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.