Skip to main content
فهرست مقالات

مشکلات روانی، اجتماعی: امید و یشتکار لازمه توفیق یک مشاور

(4 صفحه - از 78 تا 81)

کلید واژه های ماشینی : سمیرا ،سمیه ،مادر ،مدرسه ،مادر سمیرا و سمیه ،کلاس ،دانش‌آموزان ،مشکلات ،مادر سمیرا و سمیه صحبت ،صحبت ،خواهر ،صحبتهای مادر بچه‌ها متوجه ،رفتار ،مادربزرگش ،سمیرا و سمیه خواهرهای ،خوشحال ،مدرسه لیست دانش‌آموزان کلاس ،اکبر آقا ،مادر بچه‌ها خوشحال ،شروع ،خوب ،مادربزرگ بچه‌ها دوستانه صحبت ،فکر ،مشکلات روانی ،بچه‌ها سر کلاس ،کمکش می‌کردم سمیرا ،سمیرا سر جایش ،مشکلات رفتاری دانش‌آموزان ،دانش‌آموزان مشکلات رفتاری ،کمک

خلاصه ماشینی:

"بعد از خواندن شعر جای‌ هرکدام از بچه‌ها را تعیین کردم و به بعضی‌ که ردیف آخر نشسته بودند تذکر دادم که‌ شما هرجا بنشینید من شماها را دوست دارم‌ و اغلب خودم میز آخر در کنار شما می‌نشینم، این حرف من کمی آنها را دلگرم کرد. وقتی نمرهء 20 سمیرا را بلند خواندم و بچه‌ها او را تشویق‌ کردند،یک صفحه از دفترش را با مداد رنگی گل کشیدم(بعنوان جایزه)سمیرا خیلی خوشحال شد و دنیایی را با دفتر دیکته‌اش داشت و مرتب سؤال می‌کرد ساعت چند است؟دلش می‌خواست زودتر به منزل برود و نمرهء خود را به افراد خانواده‌ نشان بدهد. »بعد با مادر سمیرا و سمیه‌ صحبت کردم و از ایشان خواستم بچه‌ها را کمتر به این مجالس ببرند و گوشزد کردم‌ ضمن اینکه بچه‌ها باید مسائل مذهبی را از ابتدا یاد بگیرند ولی نه به این صورت که‌ تفریح آنها همه رفتن به مجالس سوگواری‌ باشد،و از ایشان خواستم که با مادربزرگ‌ بچه‌ها دوستانه صحبت بکنند و از قول منهم‌ تذکراتی بدهند. چندبار شاهد تهدید و خط و نشان کشیدن‌ «اکبر آقا»برای«علی»بودم،از این رو علاقه پیدا کردم که ببینم کار جنگ و گریز این دو نفر به کجا می‌کشد و«اکبر آقا»با آن تندی و بداخلاقی و تهدیدات با علی چه‌ خواهد کرد؟ اکبر آقا بعد از چندی متوجه شده بود که‌ در مورد علی توسل به زور و توپ و تشر فایده‌ای ندارد،یک روز که علی را به‌ گوشه‌ای کشیده بود،شنیدم که می‌گفت: «علی آقا،من برای شماها احترام قائلم، شماها مثل بچه‌های خود من هستید،به نظر من تو پسر عاقل و خیلی خوبی هستی،من به‌ شماها علاقه دارم و..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.