Skip to main content
فهرست مقالات

میلاد نور (داستان)

نویسنده:

(4 صفحه - از 32 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : داداش حسین، مادر، کامیون، رگبار، تیراندازی، باغشاه، رگبار سریع داداش حسین مرد، داداش حسین و پدر، مرد، آقاجون

خلاصه ماشینی:

"داداش حسین نیز مانند قهرمانی که از جنگی بزرگ بازگشته باشد،با غرور از پیروزیهای مردم داستانها می‌گفت مادر که اصلا انتظار نداشت‌ داداش حسین را با این شکل و شمایل ببیند، در حالیکه با حیرت به او زل زده و اشک از چشمانش سرریز می‌کرد،ضربه‌ای به صورت‌ خود زد و گفت:«خدا مرگم بده،این چه‌ قیافه‌اییه که برای خودت درست کردی؟به‌ حکومت یاغی شدی جزجیگر زده؟چرا خودتو مثل یاغی‌ها درست کردی؟ببینم پسر این تفنگ راس راسکیه؟نکنه خدای‌ نکرده... ». پدر که دیگر حوصله‌اش از حرفهای مادر سررفته بود،جلو رفته و دستش را روی شانهء داداش حسین گذاشت و به مادر گفت: «مثل اینکه تو هنوز خواب هستی و خبر از هیچ چیزی نداری؟حق داری خانم،چون‌ مثل من پیر شدی و گوشهای سنگینت‌ صدای اینهمه تیراندازی و انفجاررو نمی‌شنوه. پدر رو کرد به داداش حسین و گفت:«آفرین پسرم‌ تو خوب فهمیدی که چه کنی. »من معطلش نکردم،عبا را به‌ یکی از زنها دادم و با تبر مثل گنجشک‌ پریدم بالای کامیون و کامیون از جا کنده‌ شد و تا پدر بخواهد به مخالفت خود ادامه‌ دهد،حرکت کرده بود. خدای من چه خبر شده بود!پدر گفت: «من در طول مدت عمرم هرگز این تهرونو اینقدر سالم و زنده و سرحال ندیده بودم». داخل ساختمان به‌ غیر از نقطه‌ای که آتش گرفته بود،تماما تاریک بود،از آنجا که از سرنوشت‌ داداش حسین و پدر بی‌اطلاع بودم،با صدای بلند آنها را صدا کردم:«داداش‌ حسین... کجا هستید؟» پدر آهسته گفت:«تو برای چی اومدی‌ اینجا؟مگه نگفتم که همون بیرون بمون؟ حالا سعی کن سینه‌خیز بیایی به این طرف، طرف آتیش»."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.