Skip to main content
فهرست مقالات

یکصد و ده حکایت: حکایت شصت و یکم

نویسنده:

(2 صفحه - از 6 تا 7)

کلید واژه های ماشینی : زن، معلم، مجد، امة البهاء، مرد، تذییل، مناجات عبد البهاء، ده حکایت، مبلغ، حبیبه

خلاصه ماشینی: "همین‌که مناجات باینجا رسید گفتم از یاد تو افتم یا بیاد تو افتم؟گفت خیر آقا از یاد تو افتم به بینید این خط آقای‌ معلم است نوشته است از یاد تو افتم پرسیدم معلم کیست؟ دیدم زنان بهم نگاه کرده خندیدند فهمیدم بین آن معلم که‌ هنوز نامعلوم است با این متعلمهء معلومه سری و سری است‌ مقارن آنحال صدای سرفه‌ئی بلند شد و همهمه در اماء الرحمن‌ یا بقول بعضی از خودشانیها امان الرحمن افتاده و بالاخره گفتند آقای معلم تشریف آوردند دیدم مردی جوانتر و زیباتر از امة البهاء وارد شد ولی برای معرفی او هم همین بس‌که معلم‌ دهاتی است که چند دختر و پسر این یکزن نابغه نزدش درس‌ مناجات میخوانند و طرف عشق و علاقهء چند زن دهاتی است‌ که ربه النوع و آلههء آنها همین امة البهاست دیگر معلوم است‌ باری عشوه و کرشمه بین این عاشق و معشوق شروع شد اول از امة البهاء احوال‌پرسی کرد و بعد از دیگران و معلوم‌ بود که مرغ دل تمام زنان و اماء رحمن در پرواز بود و در آتش رشک و رقابت میسوختند باری پس از صرف چای معلم‌ نیز چون متعلمه بیاض از بغل برآورد و گلبانک آنچنانی برکشید اما بر خلاف انتظار دیدم اشعار زبدد الاسرار صفی علیشاه را میخواند راستی غرق دریای حیرت شدم از دو جهت یکی از آن‌ معاشقه و مغازله با آن عفریت پیر کریهته المنظر و فوری حکایت‌ ازدواج معلم دیگر که ذکرش گذشت بیادم آمد و اینکه آن‌ معلم گفت زن مرا میستاید که از خودش زیباترم و من او را حرمت میدارم که از من بزرگتر است دیدم در اینجا عینا مصداق داشت حالا خنده است که در دلم گره شده میترسم‌ این گره باز شود و مشت گروهی را باز کند نگاهی بغلامحسین‌ کاشانی کردم که بنام مبلغ بار مستخدم یا رفیق راهم بود و خیلی جوان هشیاری بود سوادی هم داشت خدایش بیامرزد زیرا انیس خوبی بود و او هم مانند خودم خردلی عقیده باین‌ بازیها نداشت باری دیدم از فشار خنده رویش قرمز شده و آخر هم نتوانست خودداری کند و برای حفظ ظاهر از مجلس‌ بیرون رفت و ما هردو غافلیم که هنوز اسرار بسیار در پرده‌ نهفته است و عنقریب از پرده بر افتد و موقع خنده آنوقت است اما حیرت دیگر از اینرو بود که بهائی دو آتشه و معلم‌ بهائیان متعصب سنگسر که اگر سنگشان بر سر زنی از اوهام‌ نمیگذرند یک همچو کسی که ضمنا مشق تبلیغ هم میکند و میخواهد مبلغ شود با اشعار صفی علیشاه چه سروکار دارد؟ کم‌کم فهمیدم که جازنی میکند و مثنوی صفی را بجای مثنوی‌ بهاء میخواند و شاید فهمیده است که مثنوی جمال مبارک!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.