Skip to main content
فهرست مقالات

پنج سؤال دینی

نویسنده:

(4 صفحه - از 6 تا 9)

کلید واژه های ماشینی : دختر، جمعیت ضد اموی، حبیبه، کاغذ، زن، معلم، مستخدمه، خیانت، اسلام، مرد

خلاصه ماشینی:

"با این‌ گفته«پسر زیاد»درب را باز نموده و خارج شد و درب را محکم‌ از بیرون بست و سپس درحالیکه بجانبی روان بود با خود گفت‌ امروز موفقیت عجیبی پیدا کرده‌ام اول اینکه محل جلسه ضد اموی را براهنمائی این مستخدمه امشب پیدا خواهم کرد و افراد آنرا بآن‌ دنیا نزد سعید خواهم فرستاد و دو نانی،در اینجا پسر زیاد قدری‌ مکث کرد و دست در جیبش فرو برد و کاغذ جلیه را خارج کرده و در حالیکه بآن اشاره میکرد گفت و در ثانی،این بهترین مدرک و و وسیله‌ایست که میتوانیم حبیبه را نسبت بخود رام کرده و موافقتش‌ را برای ازدواج،کسب نمایم. فعلا هنوز دیر نشده‌ و من برای رفتن یکساعت تمام‌وقت دارم و ممکن است در عرض‌ این مدت خبر نشانی جدید محل تشکیل جلسه برسد و بعد بلندبلند بخندیدن کرده گفت واقعا چقدر خیالاتی هستم هنوز حبیبه آرامشی در افکار ضد و نقیض خود ایجاد نکرده بود که صدای درب اطاق پی‌درپی‌ بلند شد و رشته افکار حبیبه را قطع کرد دختر خلیفه درحالیکه چادرش‌ را بر سر کشید بطرف درب اطاق دوید و تصور کرد مستخدمه پیغام‌ را از طرف جمعیت آورده است با شعف زیاد درب را باز کرد ولی... پسر زیاد در اینجا قدری مکث کرد و سپس درحالیکه کاغذی را که حبیبه رئیس جمعیت ضد اموی نوشته بود امروز صبح آنرا بدست آورد و آنرا برای روز مبادا و مناسبی نزد خود نگاهداشته‌ بود،در توی جیبش فشار میداد بحرفش ادامه داده گفت:سعید عضو جمعیتی بود که آن جمعیت در نظر داشت خلافت پدرت و یا بطور کلی مروانیان را ساقط کرده و خلافت را بدست شیعیان بسپارد ولی من‌ بوسیلهء که گفتن آن فعلا صلاح نیست باین حقیقت پی بردم و امروز صبح مزه خیانتی را که سعید در نظر داشت انجام دهد بوی چشاندم‌ و بوسیله شمشیر بدیار هدفش رهسپار کردم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.