Skip to main content
فهرست مقالات

یکصد و ده حکایت: حکایت هشتادم

نویسنده:

(3 صفحه - از 12 تا 14)

کلید واژه های ماشینی : حکایت، دختران، گناه، کشیش، زنان، طارلاتاتان، کسر، آب، مبلغ، توریة، لفظ، لفظ طارلاتاتان، ده حکایت، معنی، معنی طارلاتاتان، می‌گوید طارلاتاتان، گناه بزرگ، ده، زن و دختر، کار، مبلغ و طارلاتاتان، آمد گناهان، اهل کتاب، می‌کنم کشیش، کشیش بزرگ، حکایت حکایت، میگفت من‌زاده اول، کشیش جائی، لفظ کسر، کشیش از تکرار لفظ

خلاصه ماشینی: "موقع کسر حدود یا طارلاتاتان گاهی بسر شب میافتد برای‌ آنها که مانع دارند از اینکه سحر بیرون آیند بعض دیگر که مانعی‌ ندارند سحر و قریب صبح ببهانه اذکار و اوراد در مشرق الاذکار میروند سر وقت مبلغ و طارلاتاتان شروع میشود باری پس از آنکه‌ رویه بدست آمده و ما هم بقدر فروغی و ایادی بلکه بیشتر در تبلیغ‌ شهرت یافتیم اول دفعه و اولین نقطهء کسر حدود در دهی واقع شد که‌ مانند آن در فرانسه بر اثر خوبی آب و هوا دختران و زنان خوش آب‌ رنگی در آن وجود داشت و بهتر از همه اینکه چندین سال بود برای‌ اینکه بقول خودشان اغیار سر از کارشان در نیاورند جمع و خرج خود را از مسلمانان جدا کرده حمام مختصری در درون خانه‌های خود ساخته‌ بودند و بیست سی خانه بهائی که بود همه گرد هم در یک کوچه قرار گرفته بودند و مسلمانان هم که از اول آنها را از حمام و مسجد و مجامع خود رانده بودند بعد از نفرین آنها را بحال خود نهاده بودند مجملا در چنین دهی وارد شدیم دیدیم چه قدر از فروغی و ایادی که‌ پیش از ما بدانجا رفته بودند تعریف میشود دانستیم اینجا جای کسر حدود و مرکز طارلاتاتان است همان روز اول طرف عصری مجلس‌ مردانه برگزار شد و بلافاصله پیش از غروب اباء الله واصلا زدیم‌ با شور و شعف عجیبی اجابت کردند و هرکدام مناجاتی یا نوعی ولو طوطی‌ وار و از بربلد بودند با آواز خواندند و هر زنی که زیبا و جوانتر بود بیشتر توالت کرده بود و بایست نزدیکتر و حتی بعضی زانو بزانوی‌ مبلغ بنشینند یکی دو نفر هم از برگزیدگان جمال چای میدادند در پایان مجلس بطوری که از دو استاد بزرگوار خود فروغی و ایادی‌ آموخته بودیم سخن از مشرق الاذکار فی الاسحاء بیان آوردیم همه‌ گفتند بلی باید مشرق الاذکار دایر شود و سحرخیزی خیلی لذت دارد شب شد و کم‌کم موقع شام و پس از صرف شام صاحبخانه‌ها استاد بودند گفتند آقا خستگی راه دارند و باز هم باید سحر برخیزند خوب‌ است زودتر بسترشان را در همان اطاق که برای مشرق الاذکار تعیین‌ شده بیندازید زنان دویدید و دختران از جا پریدند یکی بستر افکند یکی بستر را غرق گلاب کرد آی دیگری گلهای خشک در بستر ریخت‌ خوابیدیم همینکه خروس اول بانک پر کشید چفت در جنبیدن گرفت‌ خانمی وارد شد توی تاریکی البته ابهی گفت و جواب شنید و بی‌ ناز و کرشمه وارد بستر شد قلم اینجا رسید و سر شکست!!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.