Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره: مرا در تاریخ بنویس

گزارشگر:

(3 صفحه - از 18 تا 20)

خلاصه ماشینی:

"گفتم:حالا که من نشستم حوصله‌ات سر نمیره؟ دوباره صورتش را همان لبخند شیرین‌ پوشاند و آهسته گفت:نه،حالا خوب شد. دوباره گفت: مامان رو راضی کردم وقت برگشتن قراره یکی‌ از اون خودکارهایی که ساعت داره بخره‌ مامانم میگه دویست‌وهشتاد تومنه. بابای من یه‌ زن دیگه هم داشت میدونی؟با دستپاچگی‌ پرسیدم:یعنی زن سومش؟سر تکان داد و گفت: آره از اون هم پنج تا بچه داره. ولی بالاخره‌ وقتی با آن‌نگاه معصومش به من نگاه کرد و دوباره گفت:«دلم از اون‌خودکارا میخواد، ولی مثل اینکه نباید بخواد»و لبخند تلخی زد، دستم جلو رفت و دست کوچک و خشنش را گشود و خودکار را میان انگشتان قرار داد، نگاهی به آن کرد و از خوشحالی از جایش بلند شد و یکمرتبه گفت:این مال من؟با خوشحالی‌ گفتم:آره مال تو. گفت:شما چی درس میخونید؟ فکری کردم و آهسته گفتم:تاریخ."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.