Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره: دسته گل های روز معلم

گزارشگر:

(4 صفحه - از 42 تا 45)

کلید واژه های ماشینی : دسته‌گل، روز معلم، کاوه، مدرسه، دسته‌گلهای روز معلم، کلاس، هدیه، نگاه، وضع، مدیر

خلاصه ماشینی:

"«هان!راستی؟چرا سلام کرد،نکنه‌ می‌خواست دستم بندازه؟» خواستم برگردم و به کاوه نگاه کنم که یک‌ نفر گفت:«آقا می‌بخشین،مدرسه راهنمایی راه‌ تربیت کجاس؟» مردی که سؤال کرد پنجاه‌ساله به نظر می‌رسید،بلندقد و لاغر بود و بستهء کادوپیچی‌ شده‌ای را زیر بغل زده بود. حس غربت مانند توده‌های‌ دودی که فرو می‌بردم به درونم رخنه کرد و آرامش همچون حلقه‌های دود که از دهانم‌ خارج می‌شد دور و محو شد،همه‌چیز را دور احساس می‌کردم،سرم سنگین شده بود و گوشم زنگ می‌زد،پس از چندی در دفتر باز می‌شد،و دانش‌آموزی داخل می‌شد و خنده‌کنان دسته‌گلی را به معلمی می‌داد و بیرون‌ می‌رفت،بعضی از بچه‌ها حتی به دو یا سه معلم‌ گل می‌دادند،روی میزها پر از گل بود و بعضی‌ از معلمها،گلها و کادوهایی را که گرفته بودند در کمدهای کوچک خودشان قرار می‌دادند. افکاری که حسابی گیج و کلافه‌ام کرده‌ بود،در تمام طول برنامه به همین حال بودم و اینگونه گذراندم،فقط وقتی به خود آمدم که‌ مراسم خاتمه یافته بود و بچه‌ها با صفهایی‌ مرتب،به کلاسها می‌رفتند و من داخل‌ دستشویی معلمان چند مشت آب خنک را به‌ سر و صورتم پاشیدم،اندکی حالم بهتر شد،اما (به تصویر صفحه مراجعه شود) موجهای آرام اندوه و حسرت در قلبم می‌لرزید و پرده‌های گیجی و حیرت هنوز از ذهنم کنار نرفته بود. »و از جا بلند شدم و به سمت در کلاس رفتم و در را باز کردم،کاوهء رسولی بود،به محض دیدن من‌ سرش را پائین انداخت،با عصبانیت گفتم: «چی میخوای،چی کار داری؟»سرخ شد،و بعد از لحظاتی این پا و آن پا کردن یک بسته‌ کادوپیچی‌شده و یک دسته‌گل سرخ را که در دست داشت به طرف من گرفت و همانطورکه‌ سر پائین بود به آرامی گفت: «رو..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.