Skip to main content
فهرست مقالات

قطعه: صحنه ها

نویسنده:

(1 صفحه - از 17 تا 17)

خلاصه ماشینی:

"صحنه‌ها قطعه مهدی-رضا بدلی 1-مادرم داره گریه می‌کنه و نمی‌دونه که‌ دانه‌های اشکش می‌افته روی صورت من که‌ روی پاهایش خوابیدم کاشکی منو در گهواره‌ می‌گذاشت... آن‌جا همیشه خواب اونی را می‌بینم که صورتش از صورت مادر شلوغتره و وقتی میگم بابا... 2-الان دو سه شبه که دیگه اون،همون‌که‌ صورتش از صورت مادرم شلوغتره،به خونه‌ نمیاد. تازگیها خونه‌مون خیلی شلوغ شده... امروز مادرم فهمید که من تصمیم‌ گرفته‌ام بزرگ بشوم. 4-امروز پسر همسایه که با من به دنیا آمده،نزدیک بود از تعجب بمیرد وقتی‌که دید من روی اسبم نشسته‌ام و دور باغچه تاخت‌ می‌کنم... 6-همین چند لحظه پیش یکی از برادران‌ نامهء مادرم را برایم آورد. مادرم در نامه نوشته‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) است:«می‌ترسم چشمت بزنند... تو خیلی زود به جبهه رفته‌ای!... من لبخند می‌زنم و فرمانده که صورت بسیار شلوغی دارد،به من‌ می‌گوید:چند سالته؟... من نامه مادر را می‌بوسم،تفنگم را لمس می‌کنم و می‌گویم:«هر چه‌قدر که امشب،دشمن بر زمین بریزم!»"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.