Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره (آقا اجازه)

گزارشگر:

(2 صفحه - از 18 تا 19)

کلید واژه های ماشینی : کلاس، خنده، معلم، مدرسه، قصه، کلاس اول، آقا خرگوشه، معلم‌های کلاس اول، فکر، همهء بچه‌های کلاس، صداهای خنده و شادی بچه‌ها، بچه‌های کلاس با دست، صدای آقا، صورتش، شروع، حالا، همهء، موقع هم‌صدای خندهء بچه‌ها، معلم مربوطاش از راه، بقیه قصه، موقع، کلاس قشقرقی به راه، همهء مدیرهای مدرسه، بقیه دوستانش کوچک و ریز، صورتهای ریز و کوچکشان، سر بچه‌ها، بچه‌ها تبدیل به خنده‌های، معلم اصلی بچه‌ها، بیرون کلاس، حالا کلاس

خلاصه ماشینی: "خاطره‌ آقا اجازه (به تصویر صفحه مراجعه شود) نوشته:علی اکبر والایی بعد از همهء دویدن‌ها،از پله‌ها پایین و بالا رفتن‌ها بالاخره آمد و بر صندلی‌ مخصوص خودش نشست،بعد مثل همهء مدیرهای مدرسه با یک دست گوشی تلفن را برداشت و بادست دیگر خودنویسش را در لابلای انگشتانش به بازی گرفت. یعنی باید تمام توانم را به کار می‌گرفتم؟ جثه‌های آنها که خیلی کوچکتر از پنجمی‌ها و چهارمی‌ها بود!با تمام این حرفها قدم به جلو برداشتم و خیلی مصمم به طرف کلاس اول ب‌ راه افتادم. اما یک‌دفعه،یکی دیگر از بچه‌ها دستش را بالا گرفت و درحالی‌که سرش را روی گردنش خم کرده بود،بالحن لوس و نونورمانندی گفت:آقا اجازه،ما هم می‌خواهیم‌ بریم!!ماندم که چه بگویم!ماتم‌زده بود. ولی‌ حالا کلاس من با آن کلاس یک فرق داشت و آن این بود که ما تازه اول کلاس بودیم و هنوز درس را شروع نکرده بچه‌ها اینطور اجازه‌ می‌گرفتند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.