Skip to main content
فهرست مقالات

داستان (جریمه)

نویسنده:

(3 صفحه - از 36 تا 38)

کلید واژه های ماشینی : جریمه، ننه، خواب، اتوبوس، صبح، فکر جریمه و معلم جغرافی، نماز، معلم جغرافی، مدرسه، فکر

خلاصه ماشینی:

"سرش را روی زانو گذاشت و یادش افتاد که مادرش در حال رخت شستن،یکدفعه‌ حالش بهم خورد،دستپاچه خودش را بالای‌ سر او رساند،رنگش مثل کچ سفید شده بود. قلم را روز دفترش انداخت و چشمان خسته‌اش را روی هم گذاشت: -آخه یکی نیست به این معلم ما بگه،مگه‌ جغرافی هم نوشتن داره که اون 30 صفحه‌ جریمه می‌ده! تبسمی کرد،لحظه‌ای عکس‌ پدرش را نگاه کرد و بعد فانوس را با کبریت‌ روشن کرد،فانوس را کنار کتابهاش گذاشت‌ و دوباره نوشتن را از سر گرفت،ولی خیلی‌ زود خسته شد،با غیض قلم را محکم روی دفتر زد و سرش را روی بالش گذاشت و فکر کرد: -کاشکی معلم جغرافی ما عوض می‌شد و یکی می‌اومد که جریمه نمی‌داد. اطاق سرد بود و سردی هوا را بر روی گونه‌هایش لمس می‌کرد،پتویی دور خودش پیچید و به نوشتن ادامه داد،کم‌کم هوا روشن شد،بلند شد و مادرش را برای نماز بیدار کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.