Skip to main content
فهرست مقالات

تضاد (داستان)

نویسنده:

(3 صفحه - از 37 تا 39)

کلید واژه های ماشینی : لبانش، میان تابلویی بزرگ نگاه پیرمرد، خدا، نگاه، نفس، مادرت، فکر، راه گلویش گیر، خدا می‌داند دلم، دیدگان پیرمرد

خلاصه ماشینی:

"«راه طولانی‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) و پیری نفسم را گرفته‌اند،می‌بینی چه نفس، نفس می‌زنم،خودت می‌دانی بخاطر تو است که‌ این همه راه را به اینجا آمدم... «نگاه کن دارند شهید می‌آورند،بر سر دست گرفتند چه آرام می‌رود بر روی دستها، نگاه کن،آنهم مادرش،چه تکیده،حتما غم از دست دادن یک سرو؛چنین به روزش آورده‌ آخر قلبش را در آن صندوق چوبی است اما چه‌ آرام،مثل همان موج که پسرش را می‌برد، او را پروریده بود برای چنین روزی... تنها چیزی که از آن لحظات‌ به یاد دارم سینهء شکافته حسن بود،مانند چشمه‌ای از خون،خون زلال،چه روزی بود، حال که فکر می‌کنم بیش از هرکس؛دلم برای‌ تو می‌سوزد،آن روز با جهالت،به‌جای آنکه‌ گلوله و دستی را که برای بیگانه،سینه پسر کوچکم را شکافته بود محکوم کنم،تو را به‌ محکمه ظالمانهء خویش کشاندم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.