Skip to main content
فهرست مقالات

دفتر را باز کنیم (جلسه رسمی است)

نویسنده:

(2 صفحه - از 63 تا 64)

خلاصه ماشینی:

"آقای کمالی(سرایدار)توی دفترل‌ ایستاده و می‌خواهد چیزی به خانم مدیر بگوید-صدای خانم ناظم از توی‌ راهرو شنیده می‌شود که دارد با آقا ابراهیم(خدمتگزار)حرف می‌زند. آقای کمالی:پس اجازه بدین آقا ابراهیم هم بیاد(بلند می‌شود و آقا ابراهیم را صدا می‌کند) خانم مدیر:بیا آقا ابراهیم... آقای کمالی(رو به خانم مدیر):عرض شود که ما میگیم چی؟ما میگیم بابا جان،این مدرسه 300 تا دانش‌آموز داره... (رو به آقا ابراهیم):چایی‌ نداریم؟ آقا ابراهیم(رو به آقای کمالی):حرفتون قورت بده تا من چایی بیارم‌ (ازاتاق می‌رود بیرون): خانم ناظم(رو به خانم مدیر):فهمیدین چی شده؟منطقه گفته همهء حق التدریسی‌ها استخدام نمیشن! آقای کمالی:توجه فرمودین؟عرض می‌کردم این مدرسه سیصد و چهارصد تا دانش‌آموز داره... آقا ابراهیم(با سینی چای وارد می‌شود):بفرمایید خانم ناظم(رو به‌ آقای کمالی):این تلفن آرزوی دو کلام حرف با خانم مدیر رو به دلمون‌ گذاشت. (رو به آقای کمالی):قربون دستت،در مدرسه رو ببند و بیا(آقای کمالی‌ می‌دود بیرون) خانم مدیر(شماره می‌گیرد):خب آقا ابراهیم بقیه شو شما بگو..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.