Skip to main content
فهرست مقالات

پشیمانی (خاطره)

گزارشگر:

ناظر:

(2 صفحه - از 74 تا 75)

کلید واژه های ماشینی : کلاس، معلم، دانش‌آموزان، میخ، مدرسه، فکر، پسرک گستاخ، گستاخ، سر کلاس و حرف، محکم

خلاصه ماشینی:

"اما تمام استخوانهاست که باید خرد شوند،چرا که به تعداد دانش‌آموزان باید با فن تربیت آشنا بود،و این میسر نمی‌شود مگر بر اثر تجربه‌ها و سر به سنگ خوردن‌ها. ببینیم کارد کی‌ تیزتره؟!با توجه به این که هیکل درشت و گنده‌ای داشت،یقین کردم که‌ می‌خواهد میخ را محکم بکوبد. یک سال تحصیلی را در پیش داشتم و از همان اولین روز،یک‌ شاگرد بی‌ادب و گستاخ با من که معلم کلاس بودم،سر ناسازگاری‌ گذاشته بود. اگر امروز که روز اول بود،من قدرت را به دست‌ می‌گرفتم،تا آخر سال خیالم راحت می‌شد،ولی اگر او می‌خواست در کلاس حکومت کند،من باید فاتحهء خود را می‌خواندم. اما به هر حال باید اجازهء بی‌ادبی را تا آخر سال از او می‌گرفتم،در نتیجه گفتم:«شما دیگه بچه نیستید و بعد از این همه سال که درس‌ خوندید،می‌دونید که وقتی معلمی وارد کلاس می‌شود،باید پیش پاش‌ بلند شد. نگاهم روی تک تک دانش‌آموزان‌ چرخید و با اطمینان خاطر به این که میخ محکم شده است،یکبار دیگر شروع کردم:«بله بچه‌ها..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.