Skip to main content
فهرست مقالات

شهید: پیک رحمت

(3 صفحه - از 6 تا 8)

خلاصه ماشینی:

"رفتم دم رودخونه دیدم که غرق خونه گفتم که ای رودخونه بابا نیومد خونه گفت بابا شهید شد شهید راه دین شد خونش به تو سپرده گفتم با کی ندارم هر شب جمعه براش قرآن می‌خوانم ناگه صدای بابا بلند شد از آسمان کودک شیرین زبان بابی تو خمینی است همان یار یتیمان همان پیر جماران صدا که قطع می‌شود،اشک در چشمان‌ همراهم به حلقه می‌نشیند. وقتی از جبهه به‌ رامسر برمی‌گشت،تلفن می‌زد و می‌گفت، «جبهه هستم»و چند لحظه بعد در مقابل‌ اصرار ما،با لبی خندان به منزل می‌آمد. همسر شهید که سخت دگرگون به نظر می‌رسد و با گوشهء چادر اشکهایش را از چشم‌ می‌گیرد،با صدایی لرزان می‌گوید: (به تصویر صفحه مراجعه شود) صبر به من الهام شده بود که آن شب،آخرین‌ شام اس. هنوز دعا به پایان‌ نرسیده بود که خبر شهادتش را آوردند و ما فهمیدیم که خدا او را به نزد خود خوانده‌ است،پس رضا دادیم به رضا خودش."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.