Skip to main content
فهرست مقالات

یادها و تجربه ها: بالاترین تجربه معلمی و زندگیم

گزارشگر:

(2 صفحه - از 40 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : مدرسه، کلاس، معلمی و زندگیم، پدر و مادر، کاغذ، بالاترین تجربه معلمی، قدم، کلاس درس، محکم، صدای زنگ

خلاصه ماشینی:

"چند دفعه باید بهت بگم وقتی دیر به مدرسه میرسی،حق‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) نداری سر کلاس بیایی. همان‌طور که‌ استکان چای در دستم بود،یکی از بچه‌ها کلاس نفس‌زنان وارد دفتر شد و یک برگ کاغذ تاشده به دستم داد و گفت:«خانم این کاغذ را (به تصویر صفحه مراجعه شود) پری داد تا به شما برسانم و بعد هم از مدرسه فرار کرد. وقتی‌ سئوالها را به آنها دادم،پشت میز رفتم و کاغذ پری را بازکردم،نوشته‌ بود: «آموزگار عزیز،هدایت‌کنندهء راه زندگانیم،با نوشتن این نامه‌ می‌خواستم از شما خداحافظی کنم. امروز که با دفتر خودتان‌ توی سرم کوبیدید،زیر بار غم و دلشکستگی خرد شدم و وقتی پا به‌ حیاط گذاشتم تا به قول شما قدم بزنم،با لباس نازکی که بر تن داشتم، سوز سرما را تا مغز استخوان احساس کردم. وقتی با اصرار مادر پری وارد تنها اتاق آنها شدم و به‌ روی آن زیلو نشستم،سرم را پائین انداختم تا چشمان اندوهگین و سخنگوی او را نبینم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.