Skip to main content
فهرست مقالات

نکته ها و لطیفه ها

(1 صفحه - از 51 تا 51)

کلید واژه های ماشینی : لطیفه‌ها، کشکول طبسی، زبان قالش با زبان حالش، شاگردان از زبان قالش، شاعر، برادر شدند همشیره، شاگرد جان به جان‌آفرین، حاکم، خدا، مذمت حاکمان

خلاصه ماشینی:

"و در اواخر می‌گفت:«عجب فتحی‌ کردم!!» «کشکول طبسی» «فضیل بن عباس»به یکی از شاگردان خود که در حال احتضار و جان‌کندن بود،وارد شد و بر بالین او نشست و شروع به خواند سورهء «یس»کرد. چون من از آن بری هستم!»شاگرد جان به جان‌ آفرین تسلیم کرد. شاعر مزبور فی‌البداهه این بیت را گفت: برخلاف طبیعت و سیره‌ دو برادر شدند همشیره «کشکول طبسی» معلم باید بداند که اگر زبان قالش با زبان‌ حالش فرق کند؛عقل شاگردان از زبان قالش‌ متأثر می‌شود و روح آنها از زبان حالش! » گفتند:«چرا سرش را نبریدی؟»گفت:«سرش‌ را دیگری بریده بود!» «کشکول طبسی» وحدت و تفرقه کاروانی از مردمان که به«جبن»مشهور بودند،به حاکم شکایت کردند که دو راهزن، کاروان صدنفری ما را غارت کرده‌اند. حاکم‌ پرسید:«چگونه صد کس با دو تن برنیامده‌اند؟» یکی از آنها گفت:«آنان دو نفر بودند همراه،ما صد نفر بودیم تنها. خلیفه به او گفت:«پارسال در اینجا کسی دعوی پیغمبری می‌کرد،ما دستور دادیم او را کشتند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.