Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: کویر

نویسنده:

(3 صفحه - از 74 تا 76)

کلید واژه های ماشینی : کویر، قالی، تحمل، نقاشی، معلم، فکر، یک‌لحظه، محبت، اجازه خانم، هوای گرم

خلاصه ماشینی: "با خودت می‌گویی:چه‌ کسی می‌تواند هوای خشک و گرم کویر را تحمل کند که تو تحمل کنی. حلا تو چقدر از کار خودت پیشمانی اصلا تو که به این شغل‌ علاقه نداشتی،چرا باید در تربیت معلم تحصیل‌ می‌کردی؟مجبور بودی. فکر تعهد خدمت در مناطق دور افتاده،فکر پنج سال تنهایی و دوری از خانواده،فکر هیچکدام را نکرده بودی و حالا هنوز دو ماه نشده اینقدر خسته‌ای و تحملت‌ تمام‌شده است. با خودت فکر می‌کنی:«لااقل رشتهء انتخابی‌ات‌ زیاد دردسر ندارد. اگرچه خودت هم‌ می‌دانی،هستند معلمهایی مانند تو که هنر درس‌ می‌دهند و معلم نقاشی هستند،اما از معلم‌ ریاضی هم بیشتر با بچه‌ها کار می‌کنند. با خودت فکر می‌کنی حتما این قالی خیلی برایش عزیز است. آخرین نقاشی که روی نقاشیهای‌ دیگر قرار می‌گیرد،متعلق به همان شاگردی‌ است که می‌خواست تصویر قالی را نقاشی‌ کند. نقاشی را برمی‌داری و جمله را می‌خوانی:«خانم معلم!من شما را به اندازهء این قالی دوست دارم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.