Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره: فاطمه و من

گزارشگر:

(3 صفحه - از 60 تا 62)

خلاصه ماشینی:

"خاطره:فاطمه و من شکوه تقدیسیان (به تصویر صفحه مراجعه شود) فراموش نمی‌کنم آن روزی را که خانم مدیر مرا به دفتر فرا خواند. وقتی همهء بچه‌ها در کلاس درس‌ می‌خواندند،آموزگار برای حفظ نظم کلاس او را بیرون می‌کرد و همیشه پشت در کلاسها سرگردان بود. احتیاج داشتم در این میانه کسی به یاری من بیاید؛زیرا گاهگاهی هم از او به شدت نومید می‌شدم و از شکست احتمالی خود می‌ترسیدم؛این بود که یکروز خسته‌ و شاید هم عصبانی به دفتر مدیر رفتم،دوست داشتم می‌توانستم همهء احساس نامطلوب و خسته‌ام را بر سر او بریزم و بگویم شما بودید که‌ مرا این‌طور گرفتار کردید. او که در شش ماه‌ از سال با هیچیک از همشاگردیهایش حرف نزده بود و با من هم به‌ سختی و به ندرت سخن می‌گفت،در اواخر سال تحصیلی راحت‌ صحبت می‌کرد و بچه‌ها دوستش داستند و با او دوستی می‌کردند. سابقه‌اش فراموش شده بود و من حتی شاهد شیطنتهای گاه به گاه‌ کودکانهء او در کلاس بودم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.