Skip to main content
فهرست مقالات

دلتنگی (داستان)

نویسنده:

(4 صفحه - از 74 تا 77)

خلاصه ماشینی:

"نسیم روی نیمکت خطی کشید و چند بار با فشار توی آن را پر کرد. مادر وارد اتاق شد و شیشه را از نسیم گرفت:«می‌بینی پدرت خوابه،چرا زودتر پانمیشی؟» نسیم صفحهء نقاشی را از دفتر کند و مچاله کرد. با خود گفت:«چرا خانم معلم روی نقاشیم خط کشید؟» دفترچه را بست و پشت کمد انداخت. » پستانک را به دهان نوید گذاشت و به آشپزخانه رفت:«سامان‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) بهم دیکته نمیگی؟» مادر داد زد:«چرا بچه رو آوردی اینجا؟بذارش تو تختش. » مادر قاطی شرشر آب گفت:«بذار توی آشپزخونه،بعد برو به‌ نسیم دیکته بگو. » مادر دستش را با لباسش خشک کرد و کنار نسیم روی زانو خم شد. -:«حالا دیدی دوست دارم؟» نسیم دستهایش را بلند کرد و معلم را بوسید؛بعد به طرف‌ کلاس دوید. » مشقهایش را که نوشت،به نادر گفت:«به من دیکته میگی؟» مادر شیشه شیر را دست نسیم داد:«اینو بده بچه بخوره،خودم‌ بهت دیکته میگم..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.