Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: دندان شیری

نویسنده:

(2 صفحه - از 22 تا 23)

کلید واژه های ماشینی : معلم، چسب، بچه‌ها عاشق قصه‌های خانم معلم، قصه، کلاس، حیاط، ناظم، میز خانم معلم، دندان شیری، خانم گفتند چسب

خلاصه ماشینی: "کلاس اولی بودند،ولی به قول خودشان‌ حالا دیگر مردی شده بودند و خود را از دنیای‌ بچه‌ها جدا می‌دانستند. وسطهای قصه بود که چهرهء گرفته و غمگین علی توجه معلم را به خود جلب کرد. معلم‌ برای اینکه توجه او را به قصه جلب کند،از بچه‌ها چند سئوال کرد. علی به جای رفتن به حیاط از پله‌ها بالا رفت و خود را به دفتر مدرسه رساند. » علی با سرعت خود را به میز مدیر رساند، اما خشکش زد و با دلهره و نگرانی نزد آقای‌ ناظم برگشت و گفت:«نه آقا،از این چسب‌ نمی‌خواهیم. ». با گفتن این حرف،آقای ناظم از جایش‌ بلند شد و به طرف یکی از کمدها رفت و چسب‌ مایع را از یکی از قفسه‌های کمد برداشت و به‌ علی داد. با تمام دقت و قدرت‌ سعی کرد دندان را سر جایش بچسباند که در این لحظه معلم از پشت سر،مچ علی را گرفت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.