Skip to main content
فهرست مقالات

سفری که ره آوردش حقیقت بود (داستان ماه)

نویسنده:

(2 صفحه - از 44 تا 45)

کلید واژه های ماشینی : سفر، طائف، عکاظ، غلامان، قبیله، توقف، مسافرت، داستان ماه، مال، مردمانی

خلاصه ماشینی:

"-در بازار«عکاظ»؟چرا چنین‌ مدت طویلی را در آنجا گذراندی؟ «عماد»که بیم داشت پدرش را از حقیقت امر آگاه کند پس از کمی مکث‌ گفت: -پدر میدانی که در ماههای حرام‌ تجار قریش اجناس خود را به بازار«عکاظ» میآورند-میخواستم در صورت امکان با چند تن از آنها معاملاتی انجام دهم-بدین‌ منظور مدتی در آنجا توقف کردم. «عبد الملک»که با دیرباوری خاصی‌ بسخنان پسرش گوش میداد باو گفت: -نه پسرم-تو نمیتوانی مرا گول‌ بزنی-ماهیچگونه دادوستد مهمی با تجار قریش نمیتوانیم داشته باشیم که تو برای‌ انجام آن مدتی در حدود چهار ماه در آنجا توقف کنی-علتش را هم خودت بهتر از من میدانی-نه کالای ما مورد استفاده‌ آنهاست و نه مال آنها بدرد ما میخورد- از تو میخواهم که حقیقت را بمن بگوئی."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.