Skip to main content
فهرست مقالات

گفت و گویی در مدرسه (داستان)

مترجم:

نویسنده:

(4 صفحه - از 22 تا 25)

کلید واژه های ماشینی : داستان، کاپیتون کروگلیف، خانم آموزگار، درخت، کلاس، خانم آموزگار نگاه، شیطان، دروغ، تمدن، حیوانات وحشی

خلاصه ماشینی:

"همه با حیرت سر را به طرف این سیاح جسور برمی‌گرداندند: این کیست؟از کجا پیدا شده است؟ در مدرسه‌ها حتما شیطان مخصوصی هست که وسط میزها می‌گردد،بازی‌های گوناگون درمی‌آورد،این و آن را تحریک‌ می‌کند و بعد همهء گناه‌ها را به گردن محصل بی‌گناه می‌اندازد. -خوب بچه‌ها،اگر یکی از شماها به نیویورک می‌رفت،آن بناهای‌ بزرگ و چند طبقه را می‌دید و صدها تراموا و آسانسور را،که با برق‌ حرکت می‌کنند،تماشا می‌کرد،می‌فهمید که همهء این‌ها در سایهء تمدن یعنی رفن انسان‌های متمدن به آن سرزمین ایجاد شده است. حالا خودتان تصدیق کنید:آیا تمدن بهتر است یا یک چنین زندگی؟مثلا تو«کاپیتون کروگلیف»تو بگو:در آن دوران‌ زندگی بهتر بود یا حالا؟ «کاپیتون کروگلیف»برخاست و پس از کمی تردید،مثل‌ جیرجیرک،وزوز کرد و گفت: -آن وقت بهتر بود. «پولتاراتسکی»زیرچشمی با سوءظن به خانم آموزگار نگاه کرد: (نکند یک صفر بدهد)و بعد با لحن مطمئنی جواب داد: -سابقا بهتر بود. «سیمون زاولدایف»خانم آموزگار را،که دچار هیجان شده بود، با تحقیر نگاه کرد و گفت: -تاریکی؟پس آتش میدان برای چیست؟در جنگل درخت هست. حالا من از دخترها می‌پرسم:«کلاودیا کوشینا»،تو بگو ببینم عقیده‌ات‌ چیست؟حالا بهتر است یا آن زمان بهتر بود؟ جواب مانند صدای رعد در هوای آزاد حیرت‌آور بود: «کوشینا»،که دختر پریده‌رنگ و کک و ک‌داری بود،گیسوان‌ بافته‌اش را تکان داد و گفت: -آن زمان! خانم آموزگار هم ابروانش را درهم کشید و با صدای خفه‌ای گفت: -خوب باشد!حالا که شما این‌طور هستید،من هم دیگر نمی‌خواهم‌ با شما صحبت کنم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.