Skip to main content
فهرست مقالات

سیب سرخ (داستان)

نویسنده:

(3 صفحه - از 20 تا 22)

کلید واژه های ماشینی : سیب، سیب سرخ، ناظم، تغذیه، دهانم، پوستش، معلم، آب، دندان‌هایم، چوبش

خلاصه ماشینی:

"آرزو داشتم باز هم بودیم و نان«شاته»، «گرده»،«امکی»«کوله مال»«آرتی»و گاهی هم شیرمال و آن منقل‌ «پایه»1که جلو بابا بود و سرخی آتش و بچه‌ها که سر صبر می‌رفتیم‌ مدرسه و پنجمی‌ها که تا نزدیک«مورها»2می‌رفتند جلو معلم‌ها و با هم وارد مدرسه می‌شدند. یکی از عادت‌های ناظم بود که از هر چند نفر که از جلویش رد می‌شدند،با چوب زیر زانوی یک نفر می‌زد و دوباره دستش را در پشت کمرش قفل می‌کرد و آرام‌ چوبش را تکان می‌داد. سیب را خوب نگاه کردم،چند بار بالا و پایین انداختمش،خیلی گرسنه‌ام‌ بود. ناظم چوبش را زیر چانه‌ام گذاشت و به بالا فشار داد و پرسید: -چرا نخوردی؟مگر نگفتم تغذیه را باید توی مدرسه زهرمار کنید. » ناظم سیب را کمی بالا انداخت و گرفت و به یکی از معلم‌ها که‌ از پله‌ها پایین می‌رفت گفت:«تغذیهء این آقا پسره،می‌خواهد ببرد برای بابایش!» ناظم گفت:«نه بابا دندانمان هنوز می‌برد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.