Skip to main content
فهرست مقالات

اولین مجسمه ای که فرو افتاد

گزارشگر:

(2 صفحه - از 33 تا 34)

خلاصه ماشینی:

"هر لحظه به شمار جمعیت افزوده می‌شد بهمن گفت:«کم‌سابقه‌ است. اما جمعیت تازه احساساتی شده بود و چه‌قدر هم داغ! با جمعیت به طرف میدان حرکت کردیم. تقریبا در وسط جمعیت بودیم و جلویی‌ها که فاصلهء نسبتا زیادی با ما داشتند، چند قلوه سنگ به طرف مجسمه و پاسبان‌های اطرافش پرتاب کردند. بهمن را گم کردیم‌ (بعدا فهمیدیم که در ان کشاکش زمین خوره و وقتی که بلند شده،ما را پیدا نکرده بود)با محمد رضا تقریبا چسبیده به هم حرکت می‌کردیم. چند تیرآهن روی دست‌ جمعیت در حرکت بود. سر یکی از تیرآهن‌ها را وسط پاهای مجسمه گذاشتند و به جمعیت اشاره کردند که تیرآهن را به چپ و راست حرکت بدهند. اما کار از کار گذتشه بود و دیگر داغ برافراشتن‌ مجسمه در آن میدان،جز مجسمه‌ای بی سر و پا!،تیرآهن‌های رها شده، سیم‌های خاردار بریده شده،کیوسک سوخته،آجرهای پرتاب شده و پاسبان‌های مسلح درمانده‌ای که فرمانده فحش‌های چارواداری به جانشان‌ کشیده بود؛دیاری دیده نمی‌شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.