Skip to main content
فهرست مقالات

دشت گل

نویسنده:

(2 صفحه - از 57 تا 58)

کلید واژه های ماشینی : دشت گل، کهزاد، اسب ابلق کهزاد، زن، خشکه رود، سفر، درخت، خش، عبدالرضا خواجه، خوش‌نوازان

خلاصه ماشینی:

"کجاست اسب ابلق کهزاد که مرا از خروش رود،به سلامت عبور می‌داد؟ به تماشا می‌ایستم. کهزاد بود که به گرمی و مهربانی،دست مرا فشرد،سوار بر اسب،از خشکه رود عبور داد،آن روز به خانه برد و بعد از ظهر به آقای مهربانی سپرد. آن شب‌ها که در خانهء میرزاهد جمع می‌شدیم و عبدالرضا خواجه دست بر گوش می‌نهاد و سر و گردن را سمت شانه راست‌ خم می‌کرد و می‌خواند: «بتا لیلی چو تو،مجنون چو من نیست‌ گل و بلبل چو ما،اندر چمن نیست» کهزاد حال و احوالی داشت که فقط من می‌دانستم و بس! آن سال‌ها،در دشت گل،من مونس‌ کهزاد شده بودم تا برایم از ستاره بگوید. با این لهجه آشنایی دارم و دلم می‌خواهد بعد از سال‌ها با همین لهجه‌ حرف بزنم. به یاد شیدا دلی کهزاد می‌افتم و آن روزهایی که اسب ابلق را مثل باد،به‌ خوش‌نوازان می‌رساند،به عشق ستاره."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.