Skip to main content
فهرست مقالات

کانون (داستان)

نویسنده:

(3 صفحه - از 32 تا 34)

کلید واژه های ماشینی : معلمان، زن، آقاى، عیال، آقاى اکبرى، آقاى تقوى حرفم، آقاى تقوى، مادر، منزل آقاى اکبرى، مجمع معلمان ریاضى

خلاصه ماشینی:

"وقتی آقای اکبری حالی‌اش شد که منظورم چیست، چشم‌هایش را به عادت همیشگی از هم باز کرد و گفت:«اتفاقا بعد از ظهر امروز به فکر این مسئله افتادم. »اما جمله‌اش را قطع کرد و بعد از مکثی گفت:«آخرش میان هزار تا کانون و انجمن که درست شده،ما باید عضو یکی باشیم یا نه؟»گفتم:«از امشب روزنامه را می‌گیریم و اسامی انجمن‌هایی را که اعلام موجودیت کرده‌اند،یادداشت می‌کنیم. » گفتم:«چه طور می‌شود من در کانون مخصوص بانوان شرکت کنم؟» گفت:«چه فرقی می‌کند؟تا حالا حرف،حرف تو بوده و از این به بعد باید حرف حرف من باشد. » دردسرتان ندهم؛آن قدر او گفت و من گفتم که کار بیخ پیدا کرد و کم‌کم به جاهای باریک کشید و زبانم لال،اسم طلاق و این حرف‌ها به میان آمد!البته اگر از هم جدا می‌شدیم،امتیازی که به دست می‌آوردیم این بود که شانس شرکت ما در کانون‌هایی که ایجاد شده بود،بیشتر می‌شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.