Skip to main content
فهرست مقالات

فرهنگی، هنری: پیغام سری (داستان)

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 34 تا 36)

کلید واژه های ماشینی : بیمارستان، پرستار، دختر، خانم معلم، سو، سرش، پیغام سری، اسم خانم معلم، قایق، شهر، صندلى، پرستار بالاى سر دختر، خانم پرستار، خواهش، اتاق سو از صندلى، خانم معلم نگاهى به سو، قایق‌ها توى رود، سو خانم معلم، دختر نام خانم معلم، پرستار جلو در بیمارستان، گل سرخ، خوب، روى صندلى، پرستار پیراهن دختر، دکتر صندلى، دکتر و پرستار، توى شهر، دکتر از پنجرۀ بیمارستان، خیلى خوب، ولى خانم

خلاصه ماشینی: "هنوز دکتر وارد اتاق زخمی‌ها نشده بود که خانم پرستاری جلو آمد و گفت:«آقای دکتر،امشب دختر بچه‌ای در میان زخمی‌هاست. دکتر گفت:«حتما پدر و مادرش در این طرف رود زندگی می‌کنند. دکتر مطمئن بود که او نجات یافته است و درحالی‌که بسته را در جیبش می‌گذاشت بالای سر بیماری دیگر رفت. صبح روز بعد،تازه دکتر پشت میزش نشسته بود که پرستار وارد اتاق او شد و گفت:«دکتر،دخترک به هوش آمده است،ناراحت است،داد و فریاد می‌کند و بسته‌اش را می‌خواهد. بعد نگاهش را به جای دوری دوخت و گفت:«من با بیست تا پسر و دختر دیگر،که آن‌ها هم پدر و مادر ندارند،با خانم معلم زندگی می‌کنیم،در آن طرف رود. پرستار گفت:«امروز صبح سو به من گفت:دکتر گفته است که من امروز می‌توانم از بیمارستان خارج شوم. بعد پرسید:«سو خانم معلم چه شکلی است؟چند سال دارد؟» سو گفت:«کوچولوست،خیلی پیر است،موهایش سفید است و عینک می‌زند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.