Skip to main content
فهرست مقالات

بعد از ظهر سگی (خاطره)

گزارشگر:

(3 صفحه - از 57 تا 59)

کلید واژه های ماشینی : روستا، ترس، روى زمین، فریاد، پارس، روى سگ‌ها سمت، خدا، سگى، فاصله، احساس

خلاصه ماشینی:

"مجددا تنها حربه‌ام را به کار بردم و سعی کردم با پاشیدن خاک روی سگ‌ها سمت راست،راه فراری باز کنم. تنها دل‌خوشی‌ام این بود که می‌دانستم بعد از مرگم خواهند گفت در راه انجام وظیفه جانش را از دست داده است. دست دراز کردم و خواستم آن را از دندان سگی که در جلو قرار داشت بگیرم که ناگهان یکی از سگ‌ها آستین مانتویم را به دندان گرفت و مرا بر روی زمین انداخت. پس خودت کمکم کن و مرا از این گرفتاری برهان!» سگ‌ها،با دیدن من که بی‌حرکت روی زمین افتاده بودم، گویی دلشان به رحم آمده بود؛هر کدام در گوشه‌ای لم داده بودند و با زبان‌هایی آویخته،متر صد حرکتی از جانب من بودند. تا آن وقت ترس و وحشت و تلاش برای رهایی،باعث شده بود که سرما را احساس نکنم،اما همین چند دقیقه‌ای که بدون حرکت روی زمین افتاده بودم،سرمای استخوان‌سوزس بر وجودم نشست و دردی دیگر بر دردهایم افزود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.