Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره مناسبت ماه: زند علی

گزارشگر:

(2 صفحه - از 62 تا 63)

خلاصه ماشینی:

"» زند علی مثل همیشه لپ‌هایش را پرباد می‌کند. » زند علی در حالی که می‌خندد می‌گوید:«ننه‌ام می‌داند که تا شما سوار اتوبوس نشوید،من برنمی‌گردم!» از دور اتوبوسی می‌آید. توی اتوبوس با خود می‌اندیشیم اگر این پسرک خوش‌رو و مهربان‌ و غیرتی نبود،این روزهای کسالت‌بار را در این ده دورافتاده و عقب‌مانده چگونه می‌گذراندیم؟از پوری‌ می‌پرسم:«درس علی‌ خوب شده است؟» -«نه،آخر، وقت درس‌ خواندن ندارد، یا کارهای ما را انجام‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) کیوان لک-همدان‌ برگزیدهء هشتمین دورهء مسابقهء قلم معلم می‌دهد یا دنبال کارهای مادر و خواهرش است. تازه نان‌آور خانه هم‌ که هست!» به خانه می‌رسیم و باز هم از زند علی می‌پرسند. شاید برای تمام شدن سال تحصیلی ناراحت است. » زند علی ساکت‌ است و فقط نگاه‌ می‌کند. زند علی برای آخرین‌ بار لپ‌هایش را پرباد می‌کند. «یعنی چه؟چه شده؟مگر به زند علی چه شده است که ناراحت شدی؟» او سکوت می‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.