Skip to main content
فهرست مقالات

دلهره شب عید (داستان)

نویسنده:

(5 صفحه - از 14 تا 18)

کلید واژه های ماشینی : قران، خدا، دعا، شب عید، معلم، خدایا، مادرم، پول، رضا کله‌پز، خدایا عیدی معلم، شیطان، نماز، مکتب، عیدی پنج قرانی، عید غدیر رضا کله‌پز، کله‌پز پنج قران، رضا حسین کله‌پز، رضا کله‌پز پنج، روز عید غدیر، دور، دلهرهء شب عید، رضای کله‌پز شکست، دعای یوشع در دل شب، دعای پنج قرانی، شاگرد سوگلی، کسری پنج قران، معلم سر نماز، سه قران، خدایا پدرم، دعا نخواند دست

خلاصه ماشینی: "خدایا عیدی معلم را چه کنم؟!دوماه پیش بود که روز عید غدیر،رضا حسین کله‌پز،یک پنج قرانی نقرهء چرخی نو برای معلم آورده بود و من مثل همیشه دو قران برده بودم. حالا مادرم میگه در مقابل رضا تسلیم شوم،میدان را خالی کنم‌ و بگذارم این پسره اوباش فاسد،با پنج قرانی نقرهء نو سکهء زنجیردارش‌ که مال دزدی است،چشم معلم را خیره کند و یک بار دیگر در عرصهء رقابت او شکست بخورم!ابدا!... اما این همه‌ در دنیای اشباح بوده و روی زمین واقع،چون پاندول منظم،از خانه‌ به مکتب رفته‌ام و برگشته‌ام و همیشه روز شمرده‌ام تا محرم بیاید و همراه مادرم درهم لولیدن و چرخ خوردن سینه‌زنان و زنجیرزنان را ببینم و آواز دل‌فریب علی اکبر تعزیه و موزیک حلال طبل و سنج و دهل را بشنوم و ببینم که همیشه همان شمر پای همان تپه همان امام را سر می‌برد و همان خیمه‌ها را آتش می‌زند و شعر فارسی می‌خواند و مسلم بن عقیل در همان کوچه بن‌بست می‌رود تا به دست اشقیا اسیر شود و سرش را ببرند و همان دشمن کینه‌توز لعین فارغ از غم‌ تشنه‌کامان خیام،مشک آب را بدرد و دست عباس را از زیر شانه‌ قطع کند تا سال بعد همان قضایا مکرر شود. مادرم داد زد:«پسر جان،ظهر شد،مگر ناشتا نمی‌خوری؟ مگر مکتب نمی‌ری؟مگر عیدی نمی‌بری؟»به پول‌ها نگاه‌ می‌کنم،یک قران و هفده‌شای چون سد سکندر به جاست،امیدی‌ نیست باید رفت،دعایم بی‌اثر ماند،مغلوب رضا کله‌پز شدم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.