Skip to main content
فهرست مقالات

مرگ باورنکردنی (خاطره)

گزارشگر:

(2 صفحه - از 56 تا 57)

خلاصه ماشینی:

"قدش‌ به زود از یک متر تجاوز می‌کرد، اما همه می‌گفتند که او همین‌قدر هم‌ زیر زمین قد دارد!کوچک‌ترین‌ چیزی را بهانه داد و قال و غر زدن‌ می‌کرد. اما کل یوسف قصد گفتن قصه را نداشت،او حتی گاو بیچاره را برای چرا هم نیاورده‌ بود. وقتی به چراگاه کنار رودخانه رسیدند،بی‌مقدمه ترکه از درختی کند و به جان حیوان افتاد،صدای فریاد قهوه‌ای دشت را پر کرد. مثل گرگ گرسنه به جان حیوان بی‌دفاع‌ افتاده بود و قهوه‌ای به جز داد و فریاد راهی نداشت. دستش را در گردن قهوه‌ای‌ حلقه کرد و چنان گریست که قهوه‌ای دلش بیشتر از خودش برای او سوخت و گردنش را به چهرهء صغری مالید،ماه‌باجی هم از راه رسید و به کل یوسف توپید. نفس‌هایش به شماره‌ افتاده بود،بدنش کوفته شده بود و پاهایش کم‌کم از توان می‌افتاد، مردم برای مهار گاو دیوانه به دنبال او می‌دویدند و در این میان‌ کل یوسف در هر گام که به گاو نزدیک‌تر می‌شد ترس و دلهره‌اش بیشتر می‌شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.