Skip to main content
فهرست مقالات

به شوق مدرسه ستیه

گزارشگر:

(5 صفحه - از 40 تا 44)

خلاصه ماشینی:

"وقتی‌ می‌خواهم از مدرسه بیرون بیایم طلبه جوانی‌ را می‌بینم که قصد وضو دارد و به یاد می‌آورم‌ که در صحن عتیق حضرت معصومه(س) یکی از خدمه حرم می‌گفت:در وسط مدرسه‌ رضوی چاهی است که حضرت رضا(ع)با آب آن غسل کرده‌اند. کوچه‌های‌ پیچ‌درپیچ،باریک با با ساختمان‌های قدیمی، طاق‌های گنبدی،فیلی‌پوش،لاچسبانی و بعد بازار و مناره‌های آجری و بعد سقف بازار چون چتری بر سر مردمی که در حال خرید و فروش هستند،میان این همه هیاهوی‌ زندگی،بی‌خیال راه می‌روم و نام استاد حسن‌ معمار قمی را به یاد می‌آورم که سازنده بازار است و کاشی‌پوش‌های قم،آنان که قبل از تولد سیمان و تیرآهن بنایی آموخته‌اند،اگر زنده باشند،از هنر و صنعت او در پوشش‌ طاق و چشمه و رومی قصه‌ها دارند و گاه در قصه‌هایی که می‌گویند می‌شود رنگ زندگانی‌ سنمار را دید. از خودم بدم‌ می‌آید؛از خودم خجالت می‌کشم،ولی‌ خیلی زود به خود می‌آیم،کارخانهء توجیه‌سازی خودم را به کار می‌اندازم و سرانجام خودم را راضی می‌کنم که:مرد!از کی خجالت می‌کشی؟مگر تو فقر را به این‌ مردم داده‌ای؟تو چه کاره‌ای؟می‌خواهی‌ مشکل این دست‌های کفچه شده را رفع کنی؟ گره کور فقر و نداری مردم را که با کمک به‌ یک نفر یا دو نفر نمی‌شود باز کرد. از خیابان‌ آذر می‌گذرم،از مغازه‌ای سراغ مدرسه ستیه‌ را می‌گیرم می‌گوید:از این طرف برو و من‌ حالا توی پیاده‌رو هستم،پیاده‌رو سرد است‌ این قسمت پیاده‌رو سرد است یا من سردم‌ است؟باد پاییزی می‌وزد،به مناره‌ها نگاه‌ می‌کنم که قدیمی،با نمای آجری دود زده و کهنه هستند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.