Skip to main content
فهرست مقالات

شکست خورده (داستان)

مترجم:

نویسنده:

(5 صفحه - از 34 تا 38)

کلید واژه های ماشینی : ایسوران ،ایسوران گفت ،اعلانات ،فریاد ،نتایج امتحان ،تابلو اعلانات ،فریاد زد ،دبیرخانهء دانشگاه ،نتیجهء امتحانش ،احساس می‌کرد ،اعلام نتایج

خلاصه ماشینی:

"مادرش پرسید:«در هر حال، چرا نمی‌روی و با پسرهای دیگر منتظر اعلام نتایج‌ نمی‌مانی؟»ایسوران جواب داد:«که چه بشود؟!فکر می کنی پارسال نتیجه‌ام را خودم دیدم؟نه!رفتم سینما و یک فیلم را دوباره پشت‌سرهم دیدم!» ایسوران زمزمه‌کنان به حمام رفت تا خود را بشوید و برای بیرون رفتن آماده شود. یکی گفت:«انگار از الان‌ نتیجه‌ات را می‌دانی،مگر نه؟» -معلوم است!فکر می‌کنید اگر نمی‌دانستم،می‌رفتم‌ سینما جشن بگیرم؟ نمره‌ات چند شده است؟ ایسوران اولین شماره‌هایی که به ذهنش رسید به زبان‌ آورد:«هفت،هشت،پنج. هنگامی که در صحنه‌ای‌ دید چند مرد جوان همسن و سالش روی موج‌های بلند و سر به فلک کشیده تفریح می‌کنند و آواز می‌خوانند،در دل گفت:«بله،آقا پسرها!باید هم کیف کنید!معلوم‌ است جایی که هستید از امتحان خبری نیست... فکر کرد که چرا به‌ آنجا نرود و برای آخرین بار به تابلو اعلانات نگاهی‌ نیندازد؟در هر صورت او که می‌خواست بمیرد؛پس‌ چرا نرود و از ایستادن جلو تابلو اعلانات وحشت داشته‌ باشد؟ از آب بیرون آمد. با مسرتی ساختگی گفت:«پس‌ چند تا همدرد در دو طرفم‌ دارم!» هنگامی که پایش را به ساختمان دبیرخانه‌ گذاشته بود،امید مبهمی‌ وجودش را فراگرفته بود که شاید نمره‌اش در فهرست ورودی‌های‌ دانشگاه راه یافته باشد!حتی پیش خود مجسم کرده بود که در آن صورت چه‌ خواهد کرد!حتما شتابان به خانه‌ می‌دوید و از والدینش می‌خواست برای تمام ملامت‌ها و زخم زبان‌ها از او عذرخواهی کنند. ایستاد و گفت: نخست‌وزیر!این اسب به درد نمی‌خورد!یکی دیگر از پانصد و یک اسبم را بیاور!»به اسبی که سوارش بود لگدی زد و پیاده شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.