Skip to main content
فهرست مقالات

نامه ها و نوشته ها

(4 صفحه - از 6 تا 9)

کلید واژه های ماشینی : کوفه، خدا، درد، قلم، واژه‌ها، نور، سرخ، عدالت، شب خسوفی‌ترین شب کوفه، نگاه، آسمان، شمشیر، زمین، رنگ سرخ، سیاه، قدم، خداوند، تاریخ، خون غلت، کوفه شب‌های بدون علی، بچه‌ها به لباسم نگاه، لحظه‌ها، لباسم نگاه، شب از فوارهء خون، واژه واژه‌اش به خون، محراب کوفه، کوفه فغان راه، خونین، زمان، سر بر طناب دار

خلاصه ماشینی: "امروز،که راه تو را برگزیده‌ام، می‌خواهم حروف عشق را این‌گونه به‌ پرستوهای کوچکی که در قلبم لانه‌ کرده‌اند،بیاموزم: حرف دال برابر است با:دیالیز و مساوی است با درد که همیشه برای تو شیرین بود. حرف سین برابر است با:سیمین که‌ تک سین همیشه زندگی تو بود. روشنک زاهدی‌ لاهیجان-دبیر ادبیات فارسی من قلم را دیدم شب از فوارهء خون سپیده،در برکهء گلگون‌ شفق،همراه با سکوت سیاه خویش،در زیر موج خون مدفون می‌شود و سحرگهان‌ خورشید به خونخواهی ستارگان،ستیغ‌ تیزانوارش را بر پیکر لرزان و رخسار رنگ باخته‌اش می‌نشاند تا سرانجام،از (به تصویر صفحه مراجعه شود) پس قلعهء سپید سحر،پرنده سپید بال روز، پرهای زرافشان خویش،از هم بگشاید و راه هجرتی کوتاه در پیش گیرد. آری قلم را می‌بینم‌ که خون نگار زمانه است و حقایق تلخ و شیرین را بر لوح تاریخ می‌نگارد، می‌بینمش که چسان،افسانهء ستیز و نبرد خویش می‌گوید و بی‌پروا حکایت‌ می‌کند،قصه ظلم‌ها و ستیزها را،داستان‌ گمراهی‌ها و تباهی‌ها را و در اندرون‌ دخمه‌های تنگ و تاریک،گل‌واژه‌های‌ خونین بسیار می‌یابم که چونان شعاع نور بذر آگاهی می‌پراکنند وبا ردایی سرخ از زبان خونین کفنان حکایت‌ها دارند. بی‌پناهان و محرومان از او،می‌پرسیدند و علی با فرقی زخمین،که عمق آن‌ به ژرفای زخمی بود که عهدشکنان در زمان خلافتش بر قلب مبارک او رویانده‌ بودند،در جانش دردی از اندوه جدایی‌ از امت رسول الله و شعفی از ال حاق به‌ جدش و فاطمه موج می‌زد. کوفه فغان راه انداخته بود که‌ علی چه خواهد شد. همواره از خویشتن خویش می‌پرسم‌ چه کسانی وجودم را از آفریدگار نیستان‌ دور کرده است؟!انبوه سیاهی را چه کسی در دلم کاشت؟چه کسی‌ بال‌های پروازم را دزدید که این دل‌ آشفته‌ام صدای خدا را نشنیده،عبور کند؟!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.