Skip to main content
فهرست مقالات

نخستین آموزگار (4) (داستان)

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 30 تا 34)

کلید واژه های ماشینی : اسب، مدرسه، هستی، آلتینای، دختر، بهار، فکر، پیرمرد و پیرزن، نگاه، کار

خلاصه ماشینی:

"وقتی این‌ سیل ابر از بین رفت،دوی شن با ریگ پریده و نفس‌زنان در آستانه در نمایان گردید و تلوتلوخوران وارد شد،به دیوار تکیه کرد و به زحمت گفت:«تفنگ!» اما مثل آن بود که ما حرف او را نفهمیدیم. اما اگر این نفهم‌ها مثل شما بگویند مدرسه می‌خواهیم چه بکنیم، تحصیل به چه درد ما می‌خورد،آن‌وقت کار حکومت شوروی‌ پیشرفتی نخواهد کرد. تا من آرام نگرفتم و به خواب نرفتم دوی شن در کنار من‌ نشسته بود و با دست سرد خودش پیشانی داغ مرا نوازش‌ می‌کرد. چرا او این‌طور به من نگاه کرد،از چه کار من بدش‌ آمده است؟ روز بعد درمدرسه با این که دوی شن می‌کوشید ملالت و تشویش خود را نشان ندهد،منت فورا متوجه شدم که او افسرده‌ و مضطرب است و نیز متوجه شدم که معلوم نیست چرا به‌ طرف من نگاه نمی‌کند. بعد از درس وقتی همه دسته‌جمعی‌ از مدرسه بیرون آمدیم،دوی شن مرا صدا کرد:«آلتینای،صبر کن!»بعد نزد من آمد،به چشمانم خیره شد،دستش را روی‌ شانه‌ام گذاشت و گفت:«خانه نرو. روز بعد در مدرسه نیز در همین فکر بودم:در شهر در خانه کی و چطور زندگی خواهم کرد؟اگر کسی مرا در خانه‌ خود پناه بدهد،هیزم خواهم شکست،آب خواهم آورد، لباس خواهم شست،هرچه امر بکنند خواهم کرد. به سوی من حمله کرد و فریاد زد:«ای،ولگرد بی‌خانمان!»اما دوی شن راه را بر او سد کرد و با خونسردی‌ وقاطعیت گفت:«اینجا فقط دختران دانش‌آموزان هستند و هنوز وقت شوهر دادن کسی نرسیده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.