Skip to main content
فهرست مقالات

مناسبت ماه: شعر

ناظر:

شاعر:

(2 صفحه - از 38 تا 39)

خلاصه ماشینی:

"معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟ گو صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه برین بام برآیید آن خانه لطیف است،نشان‌هاش بگفتید از خواجهء آن خانه نشانی بنمایید یک دستهء گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما،گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید مولوی آب زندگی تا سایهء ولای تو افتاد بر سرم‌ افکند سایه بر سر خورشید شهپرم‌ تا آفتاب عشق تو تابید در دلم‌ روشن‌تر از ستاره و ماه منورم‌ روشن چو شد دلم ز فروغ ولای تو تابنده‌تر ز پرتو خورشید خاورم‌ خورشید گو متاب که من از فروغ بخت‌ با مهر روی دوست ز خورشید برترم‌ من آسمان عشقم و خورشید من دل است‌ چشمان پرفروغ،دو تابنده اخترم‌ آن ابر رحمتم که ز بخت بلند خویش‌ بر تارک سپهر برین سایه گسترم آب حیات را نستانم ز دست غیر تا جرعه نوش ساغر ساقی کوثرم‌ مانند خضر خورده‌ام آب حیات عشق‌ بی اعتنا اگر به جلال سکندرم‌ شاهان تاجدار گدای در من‌اند تا کمترین غلام،به درگاه حیدرم‌ بهر نگین به حلقهء زرین سلطنت‌ بنشاند دست عشق که یاقوت احمرم‌ اینها همه ز دولت عشق و ولای توست‌ ورنه در آفتاب تو از ذره کمترم‌ این فر و این مقام نصیبم ز عشق توست‌ با خاک راه اگر تو نباشی برابرم‌ برتر ز شاهی است گدایی به کوی تو من آن گدا که صاحب این دولت و فرم‌ تا گنج عشق توست به ویرانهء دلم‌ قارون زده است همچو گدا حلقه بر درم‌ نقش ولای توست به رخساره‌ام که کرد صورت‌نگار عشق بدین‌سان مصورم‌ تا سایه بر سرم فکنی این همای بخت!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.