Skip to main content
فهرست مقالات

سیلاب (داستان)

نویسنده:

(2 صفحه - از 52 تا 53)

خلاصه ماشینی:

"در این میان،تنها پیرمردها بودند که نگاه تیزبینشان‌ را از رودخانه به سمت آسمان برمی‌گرداندند،به قطرات درشت‌ باران نظاره می‌کردند و زیر لب چیزهایی می‌گفتند: -تا حالا سابقه نداشته است. آب رودخانه تا نزدیکی حیاط مدرسه بالا آمده بود!آسمان همچنان‌ می‌غرید؛باران همچنان می‌بارید و هرچند وقت یک‌بار،آن‌ صدای وهم‌انگیز و گنگ،در گوش‌ها طنین افکن‌ می‌شد. » آقای پیروز هم که عهده‌دارمواظبت عده دیگری از دانش‌آموزان بود،جواب داد:«حالا دیگر چاره‌ای نیست باید خیلی مواظب باشیم و بچه‌ها را هرچه زودتر از اینجا دور کنیم. خانم راستگو یکی از آن دو را که کوچک‌تر بود،به‌ بغل گرفته بود و دیگری را به دنبال خود می‌کشید تا هرچه زودتر آنان را از خطر دور کند. در میانهء آن سیلاب،که هر لحظه بر شدتش افزوده می‌شد، تنها آقای پیروز مانده بود و آن دختر کوچک که در میان آب گل آلود غوطه می‌خورد و همراه با جریان سیل،از محل حادثه دور می‌شد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.