Skip to main content
فهرست مقالات

نخستین آموزگار (1) (داستان)

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 42 تا 46)

خلاصه ماشینی:

"بارها برای من پیش آمده است که از سرزمین‌های دور به کورکورئو برگردم و همیشه با دلتنگی و بی‌صبری فکر می‌کردم:«پس کی آنها،آن سفیدارهای دوقلو را خواهم دید؟ چه خوب بود که زودتر به آئول می‌رسیدم و فورا بر فراز تپه، پهلوی سفیدارها می‌رفتم و بعد زیر آنها می‌ایستادم و آن‌قدر به زمزمه برگ‌ها گوش می‌دادم تا قلبم از شوق و شعف سرشار گردد». هربار که‌ با های‌وهوی و سوت به بالای تپه می‌دویدیم،سفیدارهای‌ غول‌آسا به این‌سو و آن‌سو نوسان می‌کردند و مثل این بود که‌ با سایه خنک و زمزمه دلنواز خود به ما تهنیت می‌گفتند و ما آتش‌پاره‌های سروپابرهنه و پرندگان ولوله به راه می‌انداختیم. (به تصویر صفحه مراجعه شود) اما در اینجا،در این مدرسه معمولی ده،صمیمیت و مهمان‌نوازی هم‌محلی‌هایش در او تأثیر شدیدی کرد،به‌ هیجانش آورد و مرتب می‌کوشید اشک‌های بی‌موقع خود را پنهان کند. در نامه‌ اطلاع داده بود که بیش از آنچه تصور می‌کرد در مسکو خواهد ماند و نوشته بود:«با آن‌که کارهای مهم و فوری فراوانی دارم، تصمیم گرفتم همه را به تعویق بیندازم و این نامه را به شما بنویسم... » چند روز،من تحت تأثیر نامه او بودم و هیچ راهی بهتر از آن‌ به نظرم نرسید که همه چیز را از زبان خود آلتینای سلیمانونا نقل‌ کنم. بعد معلوم شد که اصلا فرمانده نبوده‌ و پسر همان تاشتان‌بک است که مدت‌ها پیش،در سال قحطی‌ از آئول به راه‌آهن رفته و بعد سر به نیست شده بود. اما با وجو این بالاخره اسبش را زین کرد و مانند تمام مردانی‌ که برای خود احترامی قایل‌اند،سواره به جلسه رفت."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.