Skip to main content
فهرست مقالات

دو معلم، دو کلاس (معلمان خوب من)

گزارشگر:

(3 صفحه - از 47 تا 49)

خلاصه ماشینی:

"* روزهای خوش دبستان چه زود سپری شده بود!حالا محصل دبیرستان بودم و گاه‌گاه به امید دیدن آقای خمیرانی و بقیه آموزگاران دبستان خوشنواز از مقابل آنجا می‌گذشتم؛ بیست و هفت سال پیش بود. پانوشت:86 (1)-محله‌ای در جنوب غربی تهران (2)-در سال 1350،که افتخار شاگردی آقای‌ جهانگیر معصومی را داشتم،این شعر او در مجلهء تهران مصور چاپ شد: شب است و جز غم دل هم‌نفس نمی‌بینم ز غصه نالم و فریادرس نمی‌بینم چو مرغ خسته به زندان تن گرفتارم به کوی دوست رهی زین قفس نمی‌بینم دل بلاکش من هر زمان اسیر کسی است به غیر حسرت از این بلهوس نمی‌بینم جوانی من و حسن تو هرچه بود گذشت چو آب جو دگرش باز پس نمی‌بینم امید مردمی از خلق سعی بیهوده است که بوی عاطفه در هیچکس نمی‌بینم ز دوستان وفاپیشه جز«مسیحا»را به روز حادثه فریادرس نمی‌بینم"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.