Skip to main content
فهرست مقالات

یکصد و ده حکایت: حکایت چهل و نهم

نویسنده:

(1 صفحه - از 6 تا 6)

خلاصه ماشینی:

"آنگاه‌ روبراه نهاده این قطعه را سرود و بگوش همدرسان و همقطاران‌ خود خواند و همگی استنساخ کردند و آن قطعه اینست: لقد اصبح الجرذ المستعیر اسیر المنابا سریع العطب‌ رماه الکتانی و العامری‌ و تلاه للوجه فعل العرب‌ کلا الرجلین تلی قتله‌ فایکما غل حرا لسلب‌ و ایکما کان من خلفه‌ فان به عضة فی الذنب و مفهوم این ابیات چنین است(قطعه) شنیدم دو تن از دلیران صباحی‌ بنخلی رسیدند و کشتند موشی‌ یکی گفت از پا منش درفکندم‌ ببین تا که بوده چه موش چموشی‌ دگر گفت کز تیر من ناتوان شد که افزون مرا بد توانی و توشی‌ بسخریه گفتا بایشان حکیمی‌ بکن باز چشمی فرادار گوشی‌ هرآنکس که نزدیک بوده بدنیش‌ بر این موش بد گربهء خودفروشی‌ که بر دنب موش است آثار نیشی‌ بود نیش از آنکس که برده است نوشی!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.