Skip to main content
فهرست مقالات

مثل های گویش ده آبادی

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"گویش فعلی دنبالهء گویش قدیم ده‌آبادی است که از نوع‌ گویش‌های مرکزی ایران به‌شمار می‌رود و ده‌آبادی‌ها آن را در میان خود حفظ کرده‌اند. اینک گزیده‌ای از امثال گویش ده‌آبادی را که نمونه‌ای عالی از فکر و قریحهء مردم ده‌آباد و نشان از گستردگی دامنه لغات و اصطلاحات این گویش است در پی می‌آوریم. حکایت کسی است که از شدت فقر و نداری‌ ناگزیر دیر از خواب بیدار می‌شود تا یک وعده غذا کمتر بخورد. مثال کسی است که نسبت به انجام کارهای خود رغبتی نشان نمی‌دهد ولی از انجام کارهای دیگران دریغ نمی‌کند. jalow xar ac?inya کسی او را پشت خر نمی‌نشاند،خودش می‌رود جلو خر می‌نشیند. حکایت کسی است که داوطلب کاری است اما هنگام فرا رسیدن آن کار عذر و بهانه می‌آورد و شانه خالی می‌کند. zarda شغالی که مرغ را شکار می‌کند بناگوشش زرد است. کار کیچ نشد وچ کیچ شد ka?r kic?c?a nos?da vac?c?a s?oda کار به کوچه نرفته بچه به کوچه رفته است. مثال کسی است که از انجام کار دل‌سرد شده. مثال کسی است که با رسیدن به موقعیتی مطلوب،اصالت‌ خانوادگی خود را فراموش می‌کند. fes مثل چوب منبر است-چون کهنه و مستعمل شود-نه می‌توان آن را سوزاند و نه می‌توان آن را بیرون انداخت. bateraku?wa برای کار خودمان پاشنهء پایش ترک خورده است. حکایت کسی است که در انجام کار خود اظهار ناتوانی می‌کند اما برای انجام کار دیگران آستین بالا می‌زند. بچه چغوک است به سوراخ نمی‌رود چون کاکلش کج می‌شود. حکایت مهمانی است که هرچه او را به طعام می‌خوانند اظهار سیری می‌کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.