Skip to main content
فهرست مقالات

سفرنامه رضا قلی میرزا

(6 صفحه - از 5 تا 10)

کلید واژه های ماشینی : سفرنامه، شاه، سفرنامه رضا قلی میرزا، سلطنت، خاقان مغفور، محمد شاه، فارس، فرمانفرما، خاقان مغفور فتحعلی شاه، اردو، شهر، توپ، میرزای فرمانفرما ولدخان مغفور، فرمانفرما ولدخان مغفور فتحلی شاه، تبریز، اصفهان، دار الخلافه، خاقان مغفور لشکر، میرزا فرمانفرمای فارس، رکن‌الدوله، سر تربت خاقان مغفور، خاقان خلد آشیان محمد شاه، اردوی محمد شاه، میرزا فرزند حسینعلی میرزا فرمانفرمای، مملکت فارس احضار سرکار فرمانفرما، خاقان مرحوم صاحب الختیار دار، ظل‌السلطان، ذکر سلطنت محمد شاه، دار الخلافه از تبریز حرکت، مملکت

خلاصه ماشینی: "اینخبر که به ظل السلطان علیشاه رسید بنا برعایتی که مهتران را بر کهتران وزیر دستانست‌ خواست که ناصحی نزد او فرستاده که او را به نصایح مشفقانه براه آورده خیالات بیهوده‌ را از سر او بیرون کند رکن الدوله متعهد این خدمت شده خلعتی فاخر مشجون بجواهر آلات‌ نفسیه و لآلی قیمتی بجهت محمد شاه آراستند و فرمانی در غایت مهربانی و دلجوئی مشعر بر نصایح و اندرز نوشته بمضمون اینکه بیهوده اخلال در دولت کردن چه صورت دارد از میان پنجهزار ذریه و احفاد خاقان مغفور لازم است که یکی متقلد امر سلطنت گشته سایر اطاعت او را بجهت حفظ مال و عیال خود کنند اینک باعتبار اجماع شهزادگان و امراء قاجار و سرکردگان لشکر و اکثر اهالی مملکت من ادعاء این امر را کرده و سایر شاهزادگان نیز میباشند که هریک در این از تو اولویت دارند چنانچه تصورات باطله‌ را از خود رفع کرده سر اطاعت را پیش‌آوری بقانون سابق منصب ولیعهدی و مملکت‌ آذربایجان و خراسان را بتو و اولاد نایب السلطنه مرحوم واگذار نموده دولت خداداد و مملکت اجداد را باهم خواهیم خورد و الا آماده ضرب و جدال باش که اینک لشکر بی‌پایان‌ بر سر تو خواهم فرستاد و سیصد هزار تومان انعام به رکن الدوله دادند و او را روانه‌ بأذربایجان مأمور نموده بعد از ورود رکن الدوله به تبریز ابتداء کمال رعایت را از او منظور داشته بعد باشاره قائم مقام نواب معزی الیه را با همراهان او در حلقه قراول انداخته‌ که احدی از آنجا خبر بیرون نیاورده و در همان روز بهوای تسخیر دار الخلافه از تبریز حرکت کرده و هفت عراده توپ بی‌اوضاع و هفتهزار سرباز بی‌پا را مصحوب خود گردانیده‌ سپاه و لشکریانش بعلت سفر زمستان وانگهی در مملکت آذربایجان قدرت حرکت از آذر- بایجانرا نداشته متمسک ببعضی از معاذیر شدند قائم مقام بتدابیر چند که در حقیقت منظور و رأی پادشاه بر آن بود مبلغ یکصد هزار تومان ایلچی انگریز و روس قرض کرده و ایشان را بجهة رد تنخواه استقراض همراه آورده و تنخواه را قرار داده که بعد از ورود بدار الخلافه رد نموده لشکر را حرکت داد و از تبریز حرکت کرده وارد اردبیل شدند و دو برادر از محمد شاه بود که یکی را بسن نوزده سال و او را خسرو میرزا میگفتمد و یکیرا پانزده سال که او را جهانگیر میرزا میگفتند هر دو از یک مادر و مادر ایشان هر دو از اهل‌ آذربایجان بسبب ایلیت بسیار راغب و مایل آندو شاهزاده بودند و میان آندو برادر با محمد شاه چندان الفتی نبود و در این وهله که باردبیل آمد خسرو میرزا که حاکم‌ اردبیل بود و در حسن و کمال عدیل نداشت و حسب الامر خاقان مغفور بپای تخت روس رفته و در آنجا هنرها بظهور رسانیده که تصویر آن را در هر صفت بالفعل جماعت روسیه مثل تصویر پادشاه نقش مینمایند با برادر خود جهانگیر میرزا استقبال نمود و کمال خدمتگزاری را بظهور رسانیدندند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.